سلام. نگران پدرمم و خیلی حال و حوصله ندارم. انقدر بیقرارم که هیچ کاری رو نمی تونم تموم کنم. خونه تکونی نصفه نیمه، خیاطی نصفه نیمه، و اینم یه پست نصفه نیمه که سه روز پیش نوشتمش اما هنوز تموم نشده. باباجون پویان دربدر دنبال بلیط ایرانه که من و پویان بتونیم خودمونو به بالین پدرم برسونیم اما هنوزم نمی دونیم جا بهمون می دن یا نه. موسم تعطیلاته و بلیط به راحتی گیر نمیاد.

این پستو همینطوری می ذارمش چون از دوستای گلمون خجالت می کشم که هیچی ننویسم اما معذرت می خوام که نمی تونم تمومش کنم. راستش نمی دونم که تو ایران چی می شه و کی می تونیم دوباره براتون بنویسیم.

سال خیلی خوبی رو براتون آرزو می کنم و از خدا می خوام سالی پر از آرامش و برکت برای همه مردممون باشه.

*********************************

"از خدای خدا دوست ندارم" اینو وقتی که اصرار داشتم شیرینی ای رو که بهش دادم بخوره گفت. من اصلا نمی دونم این قسم خوردنو از کجا یاد گرفته اونم این مدلیشو. تعجب

سلام سلام به همه خاله جونا و دوست جونای عزیز و تمیز...

چه می کنید با خونه تکونی و خرید عید و قالیشویی و ترافیک اسفند ماه و گرونی کرایه تاکسی ها و شیشه پاک کردنا و....؟؟؟
 اسفندماهو درست تعریف کردیم؟
ما هم مشغولیم... پویان که روزی سه دفعه خونه و تن ما و هست و نیستمونو می تکونه. به لطف این سرما هم هنوز نتونستیم درست و حسابی این شیشه ها رو بسابیم. تازه دو روز بود هوا خوب شده بود و داشتیم امیدوار می شدیم که بهار داره میاد که دوباره برف و یخبندون برگشتن و گفتن کجا بریم از اینجا بهتر. بچه ام روز پنجشنبه بهم می گفت مامانی برفا آب شدن حالا با چی آدم برفی درست کنیم؟ که خدا صداشو شنید و جمعه شب طی یک عملیات غافلگیر کننده ظرف سه ساعت حدود 12-15 سانتی متر برف برامون فرستاد.

راستش دلم می خواست زودتر از این آپ کنم اما از اونجایی که روزگارمون به شدت یکنواخت میگذره چیزی برای نوشتن نداشتم. فقط چهار شنبه هفته گذشته شب میلاد پیامبر (ص) پنجمین سالگرد ازدواجمون بود که البته هشتمین سالگرد ازدواج مامان  بابای گل پویان جونم بود که امروز با تاخیر این روز قشنگو به خودمون و خودشون تبریک می گم. خجالت

پویان این روزا کمی سخت شده یا شاید هم من توانم تحلیل رفته روزا به شدت درگیرش می شم و شبها حداقل یک ساعتی با فکر کاراش و رفتاراش کلنجار می رم. شدیدا حاضرجواب شده و برای هرکاری باید با هم بحث کنم که خودمم نمی دونم اصلا بحث و موعظه اینجور مواقع درسته یا باید مدتی بی خیالش بشم. تمام روز مشغول خرابکاری و معذرتخواهیه. یعنی انقدر همه چیزو به هم می کوبه که هرچی التماسش کنم و پویان جون بگم و قربون صدقش برم یا حتی با صدای ملایم تحذیرش کنم فایده نداره که نداره تا اینکه کار به جای باریک بکشه و سرش فریاد بکشم اونوقت بلافاصله بغض می کنه و با گریه می گه بگل بگل (بغل) یا بوس بوس می خوام و انقدر این حرفو تکرار می کنه و زار می زنه تا بوسش نکنم و تا بغلش نکنم آروم نمی شه اما به محض آروم شدنش دوباره کارشو از سر می گیره. وقتی ازمون می خواد کاری رو براش انجام بدیم انقدر بوس می کنه و لپن لپن (لطفا) می گه تا براش انجام بدیم اما خدا نکنه اگه خلاف میلش عمل کنیم یا حرف بزنیم اولین واکنشش اینه که زبونشو در میاره بهمون (از هنرهایی که از کارتون تام و جری یا به قول خودش موش و گربه یاد گرفته). اگه می خواید بچه اتون بدون تو کوچه و بازار خاک و خل خوردن و لولیدن هرچی فحش آب نکشیده است یاد بگیره و زحمت چند ساله ای که برای تربیتش کشیدید به باد بده اشتباه منو تکرار کنید و سی دی فیلم "در به درها" رو که مجری طرحش خانم مرضیه برومنده (به اعتماد ایشون) بخرید و فاتحه تربیت و ادب بچه اتونو بخونید و بشنوید که دم به ساعت برای هر چیز نامطلوبش بهتون بگه: "تو گلط کردی" وقتی بهش می گم مامانی این حرف بدیه شما می گیا جواب می ده "آقای وکیل به توفان گفت." دیگه از نقل و نباتای اهدایی این فیلم گهربار اینه که یه بار به باباجونش می گفت: "بیچاره ای توها" به من می گه: "مامانی بخبخم (بدبختم) کردی چرا؟" یا می زنه تو سرش و می گه: "چرا داری سرمو می بری؟" خلاصه همه این کلام زیبا و نفیسی که یاد گرفته و خودسری و لجبازی که سر گرفته دست به دست هم داده و از پویان یه بچه بسیار حرف گوش نکن و سرکش ساخته که من متحیرم که چه راهی باید برم تا بتونم درستش کنم البته خدا رو شکر فعلا این مشکل رو فقط با من و پدرش داره و مواقعی که جایی هستیم یا کسی خونمون هست پویان همون پسرک شیرین زبون و شیطون همیشگیه که مثلا دیروز به دخترعموش می گفت: "سارا تگد (چقدر) لباست گشنگههههه" یا دیشب که بی موقع از خواب بیدار شد و برای اینکه دیگه نخوابه منو بغل کرده بود و می گفت: "دلم برات تنگ شده بودا مامانه".
از عادتهای بد دیگه ای که پیدا کرده بازی با کامپیوتره که اینو برای رقابت با خواهراش که آخر هفته ها میان خونمون دچارش شده و به شدت در گرفتن ماوس و استفاده درست از اون و درگ کردن و کلیک کردن و... ماهر شده. البته بازیها همه در حد سن خودشه و مخصوصا در درست کردن پازل و بازیهای حافظه ای به شدت مهارت پیدا کرده اما می ترسم از اینکه مبادا این رفتارای خشنش ناشی از پای کامپیوتر نشستنش باشه.
ایران که بودیم پسردایی گلش عرفان جون یه نوت بوک آموزش حروف فارسی عمو فردوس رو بهش کادو داد که رنگش سفید بود و پویان خان همون شب اول دخلش رو آورد و چون خراب شد من همراهم نیاوردمش. منم یه لپ تاپ سفید ده اینچی دارم که از زن برادرم هدیه گرفتم و چندوقتیه پویان این لپ تاپو مصادره کرده و به خودش اختصاص داده و ما بدون اجازه ایشون نمی تونیم بهش دست بزنیم و مدعیه که: "این کامترو (کامپیوترو) عرفان به من داده مال خودمه." حالا کی جرات داره غیر از این چیزی بگه. ناراحت 
یکی از رفتاری کمی خشنش علاقش به کوفتن و کوبیدنه. انواع طبلها رو داره که روشون بکوبه تا الان سه تا طبل پاره کرده و علاوه بر طبل با هرچی که دستش بیاد از جمله بطری خالی آب به در و دیوار می کوبه یا حتی بهش رو بدی به سر و کله ما می کوبه و چنان هم به شدت می کوبه و چنان محکم دندوناشو به می فشار می ده که من واقعا نگرانش می شم.