سلام سلام به همه دوستان گلمون که اینقدر به ما لطف دارن و شرمنده که تو این دو هفته ای که اومدیم انقدر کار بود که به سختی می شد پای کامپیوتر نشست و هر روز به خودم وعده نوشتن پست جدیدو می دادم و نشد که نشد.
ما یکشنبه بیستم دی به خونه برگشتیم و دلمونو تو خونه خونواده جا گذاشتیم و از شهر گرم تهران به دیار یخزده امون پرواز کردیم. هوای اینجا خیلی سرده و برف حسابی ای باریده که به این راحتیا هم آب شدنی نیست. البته یه سه سالی بود که ما هم برف زیادی ندیده بودیم و از یه طرف برامون جالب بود و از طرفی هم بدعادت شدیم و تو این سرما یه کم برامون سخته که از خونه در بیایم. گرچه که پویان جون کماکان هفته ای دو روز به مهد می ره اونم سوار بر سورتمه سرمه ای رنگ خوشگلی که عمه نفیسه قبل از اومدنمون به باباجون داده بود و صد البته مامانی هم نقش هاپوهای قطبی رو که سورتمه رو می کشن ایفا می کنه. خداییش خیلی کیف می ده. حیاط مهدشونم که در واقع یه باغ بزرگه حالتهای تپه مانند داره و جون می ده برای سرسره بازی که گاهی مربیها می برنشون تو حیاط و اونجا هم حسابی کیف می کنن. راستش من این اخلاق آلمانیها رو دوست دارم که حتی تو سرما هم بچه ها رو تو هوای آزاد می برن تا تو هوای تمیز و آزاد بازی کنن بر عکس ایران که تا یه ذره هوا سرد می شه بچه ها فقط باید تو فضای بسته بازی کنن. جمعه گدشته هم که می شد بیست و پنج دی تولد بابا جون بود که من حتی فرصت نکردم بیام اینجا و بهش تبریک بگم تا تو خاطرات پویان بمونه اما ما جمعه یه جشن کوچولوی سه نفره داشتیم و دوستای باباجونو برای روز یکشنبه صبحونه دعوت کردیم که البته اونا نهضتو تا هفت شب ادامه دادن و شب بعد از خوردن شام رفتن. 
روز چهارشنبه هم طبق قولی که قبل از سفرمون به ایران به خاله شهره و خاله سوسن داده بودیم سه نفری و البته به همراهی پویان و آرمین پسر خاله شهره رفتیم هامبورگ و عصری برگشتیم و اینکه پویان و آرمین در قطار و تو مغازه ها چقدر آتیش سوزوندن و چه کارایی کردن بماند ولی انصافا ما رو هم خوب تحمل کردن و پا به پای ما شهرو گشتن. متاسفانه دوربینمو جا گذاشته بودم و عکس چندانی ندارم. دیشب هم جای همگی خالی با چند تا از دوستان رفتیم یه رستوران که دور هم شام بخوریم و باز پویان و آرمین و کیمیا حسابی شیطنت کردن و البته کلی هم به قول پویان پلیارد (بیلیارد) بازی کردن.
ایامی که ایران بودیم مناسبتهای زیادی پشت سر گذاشتیم که گرچه وقتشون گذشته اما برای اینکه تو خاطرات پویان ثبت بشه می نویسم و احتمالا عکسهای مفصلشو تو یه پست جداگونه می ذارم. اولیش تولد عرفان جون پسردایی عزیزتر از جان پویان بود که پویان عاشقشه. یکی دیگه از اون مناسبتها برگشتن پسرعموم و همسرش از حج بود که جای همگی خالی یه ولیمه حسابی خوردیم. ایام کریسمس هم یه جشن رفتیم که بیشتر از خود جشن و مناسبتش دیدار دوستای گلی مثل آندیا عسلی و مامان خوبش خاله مژگان، نیروانا جون و خاله آی تک، کیارش وروجک و مامان خوشگلش خاله مریم، مهدیارجون و مامان مهربون و نازش خاله مریم و امیرمهدی شیرین زبون و خاله اکرم جون و باران ناز و باوقار و مامان خونگرم و خوبش خاله نسترن بهمون مزه داد و حسابی کیف کردیم. که خاله مریم مامان مهدیار جون با هدیه اش شرمنده امون کرد و خاله نسترن گل با لطف همیشگیش زحمت رسوندن ما رو برعهده گرفت. خلاصه اون شب کلی بهمون خوش گذشت و جای بقیه دوستانو حسابی خالی کردیم.
شب یلدای خیلی قشنگی رو تو خونه دایی جون (برادر بزرگم) گذروندیم و آخر شب با فال حافظی که من برای همه گرفتم کلی کیف کردیم جالبه که همه از فالشون راضی بودن و گاها متعجب. عکسای میز یلدا رو حتما می ذارم. زندایی گیلدا انقدر قشنگ میزو چیده بود که حیفه عکساش اینجا ثبت نشن. ایام محرم هم که برای پویان جذابیت خودشو داشت و با طبلی که براش خریده بودم و زنجیری که از پارسال داشت حسابی تو دسته های عزاداری همکاری کرد.
تو روزای آخر هم که ایران بودیم باز هم به لطف و زحمت مژگان جون مامان  آندیا عسلی با چندتا از دوستان تو یه خانه بازی جمع شدیم و دیدارها تازه شد و ما با یه دنیا حسرت دوری از اینهمه دوستان گل با همه خداحافظی کردیم. تو این سفر اولین بار بود که پویان به وضوح اظهار دلتنگی مخصوصا برای باباجونش می کرد و هر از گاهی می گفت مامان بلیم اون خونه که بابا داله... دلم بلای باباجونم تنگ شده بودا.... دلم بلای توتلخم (دوچرخه ام) تنگ شده بودا...
این یه گزارش کلی از ایام غیبتمون بود فقط برای اینکه بیشتر از این شرمنده شما دوستان مهربون به خصوص خاله حدیثه گل و خاله لیلیان مهربون نشیم. انشاالله به زودی با کلی عکس و گزارش مبسوط برمی گردیم. دوستتون داریم یه عالمه. بغل

یه چند تا عکس تا امروز عصر می ذارم اینجا اما مشروحشون بمونه برای پست بعدی. 

پویان و تولد عرفان جون- نماز خوندن با خاله فرشته - تولد ندا جون دختر خاله فرشته (که یادم رفت بنویسمش)

پویان و آندیا عسلی و کیارش وروجک- مشغول پاک کردن گندم حلیم نذری پسر عموم- خونه خواهرم با سربند یااباعبدا...

پویان و عزاداری امام حسین و یارانش/ عکس آخری هم دیدار دوممون با دوستان عزیزه