سلام سلام. به قول پویان سلام به ماه ماهتون (روی ماهتون).

همه خوبید سلامتید؟ شنیدیم به سلامتی کمی تا اندکی هم سرما به تهران آمده و ساکنین مرفه بی درد خوشه سه ای پایتختو اندکی لرزونده. نیشخند
ما که اینجا قندیل بستیم تو سرما مخصوصا اول هفته خیلی سرد بود و همه برفا یخ زده بود طوری که دیگه با سورتمه هم نمی شد جایی رفت اما الان دو روزه باز بهتر شده و به دو سه درجه زیر صفر ارتقا پیدا کرده. پسرکم روز چهارشنبه از ساعت سه صبح به طور ناگهانی از خواب بیدار شد و با جیغ منو به اتاقش صدا کرد که تا رسیدم بالای سرش گلاب به روتون شکوفه زد و هرچی تو معده کوچولوش داشت خالی کرد و عجیب اینکه با همه اینکه خوابش خیلی سبکه به شدت هم خوابالود بد و من با زور تونستم لباسشو عوض کنم و بلافاصله خوابید اما این قضیه تا صبح دو سه بار دیگه تکرار شد که چون تب نداشت بیشتر احتمال دادم به خاطر این باشه که بدون شام خوابیده بود و ضعف کرده بود اما بعد از خوردن صبحونه و چایی نبات با عرق نعناع هم همین وضع ادامه داشت و خونه رو حسابی شکوفه بارون کرد. تا اینکه به باباجون زنگ زدم و اومد خونه و بردیمش دکتر یعنی ز بس هوا سرد بود نمی تونستم تنهایی ببرمش. خانم دکترش گفت نمی تونه گریپ باشه چون تب و اسهال نداشت و خیلی هم سرحال بود فقط وقتی اون حالت می شد می ترسید و جیغ می زد. به هرحال با یکی از دو تا شیافی که دکتر بهم داد خدا رو شکر حالش خوب شد و به توصیه دکتر اون روز بهش لبنیات و چربی و شیرینی جات ندادیم و دیروز که دیدم حالش خوبه دیگه شیر رو که خیلی بهش عادت داره بهش دادم اما امروز صبح باز به شکل بسیار وحشتناکی بالا آورد که با شیاف دومی دوباره خدارو شکر خوب شده تا ببینیم اثرش تا کی خواهد بود. امروز باباجونش هم مریض شده و کمی مضطربم که نکنه یه بیماری اپیدمی باشه تو خونمون فعلا که هنوز علایم جدیدی ندیدیم خدارو شکر.
بگذریم پسرکم در آستانه سی و دو ماهگی قرار داره یعنی دوشنبه آینده (درست یک روز بعد از تولد مامانش) می شه یک مرد دو سال و هشت ماهه دوست داشتنی و شیرین که شکلای هندسی ساده رو مثل مثلث و مربع و دایره کاملا می شناسه علاوه بر همه رنگهای اصلی خیلی از رنگهای فرعی رو میشناسه و چند تا از اعداد یک تا ده رو به لاتین می تونه بخونه و تازگیها نقاشیهاش خیلی هدفمند شده. مثلا یه دایره (نه چندان منظم) می کشه با چهار خط روی محیطش و می گه این خانم خورشیده نمونه نقاشیهاش از ماهی آدم برفی و جوجه تیغی رو عکساشو براتون میذارم.
من تصمیم نداشتم تا سه سالگی هیچ آموزش مستقیمی برای پویان بذارم و نذاشتم اما خیلی چیزها رو که براش زیاد تکرار شده وقتی از زبونش می شنوم کلی کیف می کنم. مثل بعضی از ابیات شعرهای کتاباش مخصوصا سری می می نی رو اونم دقیقا وقتی توهمون صفحه کتاب رو داره نگاه می کنه.
یک اتفاق خیلی قشنگ تو این روزای پویان کنار گذاشته شدن پوشکشه که خیلی خیلی راحت با این موضوع کنار اومد. من قبلا هم چند باری با فاصلا زمانی این کار رو روش امتحان کرده بودم که خوب جواب نداده بود و هربار احساس کردم پویان آمادگی پذیرش این تحول رو نداره و کنار گذاشتمش. البته اطرافیان از جمله خونواده خودم و باباجون خیلی اصرار داشتن که زودتر این کارو بکنیم اما خوشحالم که مثل همیشه حسم اشتباه نبود و مدام دنبال زمان وموقعیت مناسب بود که هفته گذشته این اتفاق افتاد. دقیقا وقتی تصمیم گرفتم و به خودش گفتم دیگه پوشک تنت نمی کنم و شما هروقت جیش داشتی بگو تا با هم بریم سر توالتت قبول کرد و همین کار روهم کرد و جز یک بار که فراموش کرد و دو سه بار که دیر رسیدیم سر توالت و کمی نم زد پویان خیلی خوب از عهده این کار بر اومد و خودش هم انقدر از این موضوع خوشحاله که حد نداره و حتی شلوارش رو هم خودش می پوشه و در میاره. از همه جالبتر اینکه چون پویان شبها قبل از خواب شیر می خوره گاهی حتی دو بطری شیر می خوره صبحا اگه دیر بیدار می شد پوشکش نم می زد به لباسش از بس جیش می کرد اما الان تا صبح خشک خشکه و این چند شب که پوشکش کردم صبح پوشک خشکشو باز کردم که اونم از امشب دیگه تعطیل می شه. شرمنده که این قسمت یه خورده زیادی جیشی و گلاب به روتون شد.

دیگه زیاد پرحرفی نکنم و چند تا عکس مخصوصا از سورتمه سواریش و نقاشیهاش بذارم.

روز اولی که از ایران رسیدیم بین راه انقدر از برف هیجان زده بود که باباجون توی یه پارکینگ بین راه نگه داشت. تازه با دیدن اون دوچرخه سوغاتی باباجون تو خونه هیجانش دو چندان شد.

اینم سورتمه سواری و سورتمه بازی شازده پسرمون

پسرک شیطون بیلیارد باز متقلب نیشخند

 

نقاشیها به ترتیب از راست به چپ عبارتند از آدم برفی (با نافش)- دوده تیخی (جوجه تیغی)- خانم خورشید

 

برای گرفتن امضا هم مراجعه کنید به این گل پسر نقاش خوش تیپ شیطون بلا

پ.ن.:
شرمنده این پست به خاطر سی و دو ماهگی پسرکم بود شرح سفر ایران بمونه برای پست بعدی انشاالله.

پ.ن.2:
فردا یازده بهمن تبالک (تولد) دیبا جون شیرین زبون و مهراد تپلی و اینجانب مامان پویانه. تبالکمون مبالک الهی صدو بیست سال عمر با عزت داشته باشیم زیر سایه مامان و باباهای مهربونمون. نیشخند