دهم ژوئن- ۲۰ خرداد:

امروز یکشنبه بود با اینکه بابام شنبه یکشنبه ها تعطیله اما این هفته مجبور شد هر دو روزو از تو خونه کلی کار کنه. امروزم تا ساعت ۷ عصر پای کامپیوترش بود اما همشم ناراحت بود که زندایی و صبا جون حوصلشون سر رفته تو خونه. بعد از ظهر مامانم بساط به قول خودش حموم صحرایی رو به پا کرد و منو با لیف و آب گرم تمیز کرد. عصری ساعت ۷ همه با هم رفتیم یه پارک جنگلی خوشگل. اولش بزرگترا بستنی و نوشیدنی خوردن بعد بردنمون تو قسمت بازی بچه ها. این اولین باری بود که من پارک می رفتم. کلی با بابا جونم تاب و سرسره و چرخ و فلک سوار شدیم. البته همش یه ذره یه ذره و خیلی آروم آروم بود.

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic