سیزدهم رجب همیشه برام یه روز باارزش و خیلی مبارک بوده، نه فقط برای اینکه روز پدره بلکه برای اینکه روز میلاد پدر یتیمان امیرالمومنینه. شاید برای یک مومن واقعی من اصلا مسلمون خوبی نباشم اما هرچی که باشم این حقو به خودم می دم که عاشق علی (ع) و مردونگیها و صبوریهاش و ملاطفتهاش باشم و زیارت حرم مبارکش از آرزوهام باشه.

امسال اما این روز مبارک با غمی سنگین تو دلم و بغضی بزرگ تو گلوم همراه شده. از دیروز دستم می ره که زنگ بزنم خونه و وقتی یادم می افته دیگه بابا نیست تا روزشو بهش تبریک بگم دلم می گیره و دستام شل می شه.  روحت شاد بابا جون امیدوارم امروز از امیرمومنان عیدی بگیری.

 

اما پویان و من این روز بزرگ رو به بابا جون تبریک می گیم و براش آرزوی طول عمر و سلامتی می کنیم. و من امیدوارم بتونم پویانو طوری تربیت کنم که قدر زحمتای بابای خوبشو بدونه و یه روز مایه سربلندی و افتخارش بشه.

و روز پدر رو به همه پدرای خوب مخصوصا پدرای دوستای خوبمون تبریک می گیم و برای همه روز عید شاد و مبارکی آرزو می کنیم.

در آخر از خاله لیلی گل مامان مهربون دوقلوهای ناهمسن که تو این روز به یاد من و دل داغدیده ام بود خیلی خیلی تشکر می کنم. لیلی جان من واقعا به داشتن دوستان خوبی مثل شما افتخار می کنم. عیدتون مبارک و روح پدربزرگ فاطمه جون و سارای گلم هم شاد باشه.