سلام

خوبید؟ خوشید؟
من نمی دونم چطور شده که عکسهای پست قبلی دیگه از اینجا باز نمی شه و هرچی کردم درست هم نشد. برای شما هم همینطوره؟ عجیبه این عکسها تو همون سایتی آپلود شدن که عکسهای قبلی ولی فقط این پست عکسهاش نمایش داده نمی شه. البته یه پست هم پیش نویس کرده بودم که همش عکسهای عروسی علی جون بود که اونا هم به همین مشکل برخوردن و مجبور شدم حذفشون کنم. 

من بازم لپ تاپم خراب شده و با این مینی لپ تاپ تایپ برام سخته. نوشته هامو ویرایش می کنم اما اگه چیزی جا موند به بزرگی خودتون ببخشید.
پویان این روزها بچه سختی شده، به شدت حرف گوش نکن و گاها خشن یا خرابکار (راستش دارم کم کم می ترسم نکنه هایپراکتیو باشه). یکی از مشکلاتی که باهاش دارم دستشویی رفتنشه. توالت رفتن براش عذاب الیمه. به چشم می بینم چطور آویزون صندلی یا میز شده و به خودش فشار میاره یا یهو از جاش بلند می شه و به تاخت دور خونه می دوه فقط برای اینکه جیشش نریزه اما خودمو می کشم با هیچ جور قربون صدقه و خواهش تمنایی راضی نمی شه بره توالت. آخرش متوسل به تهدید و زور می شم تا بره اون تو. اونم بعد از اینکه شلوار و شو*رتش خیس شده باشه که تقریبا روزی هفت هشت تا شلوار باید براش عوض کنم. البته گوش شیطون کر دوروزه خیلی بهتر شده و رکوردو به دو تا شلوار رسونده.
دیگه اینکه این روزها در عملیات آکروباسی به شدت فعال شده. از هر جایی که فکرشو بکنید بالا می ره و آویزون می شه از جمله لبه های وان و دیوار حموم، یا صندلی رو برمی گردونه و با چهار دست و پاش روی چهارتا پایه صندلی بلند می شه یا توی پارک روی الاکلنگ راه می ره. به طرز عجیبی به کوبیدن هر وسیله ای که به دستش می رسه به درو دیوار یا حتی آدما و گاهی هم پرت کردنشون علاقه داره.
اما با همه شیطنتهاش هنوز به همون مهربونیه و هنوزم روزی صدو بیست بار مامانو بابا رو می بوسه و می گه دوستت دارم. چند روز پیش با باباجونش شوخی می کردم که پویان با صدای خنده باباجون به آشپزخونه اومد و پرسید چی شده مامان؟ منم به شوخی گفتم بابا منو دوست نداره منو زد... فوری بغلم کرده می گه: گصه نخوری خودم مباظبتم... دعواش می کنم... منم: بغل شوخی کردم مامانی. بابا مارو دوست داره ما هم بابا رو دوست داریم. اما با این حال از اون روز ه بعد علاوه بر دوستت دارم هر بار اضافه می کنه: من مباظبتم.
تخیلاتشم این روزها خیلی رشد کرده، گاهی با عروسکهاش یا ماشینهاش نمایش راه می اندازه و به جاشون حرف می زنه گاهی هم دو دسته اشون می کنه و من باید در نقش یک دسته خودش دسته دیگه با هم نمایش اجرا کنیم. امروز وقت بیرون رفتن طبق معمول اصرار داشت خودش کفشاشو بپوشه که اولش نتونست تا اینکه بهش گفتم اشتباه دار می پوشی... می گه: آهان من خسته شدم حالا کفشم می گه اون یکی رو فعلا امتحان کن... بعد که لنگه اولو درست پوشید گفت: حالا کفشم می گه آفرین حالا بیا منو بپوش... و وقتی موفق شد هردو کفشو بپوشه محض تشکر دولا شد و کفششو تو پاش بوسید و گفت: مسی (مرسی) کفش خوبم. من تو اون لحظه از یه طرف مونده بودم این چطوری کله اش رو به کفشش رسونده و از طرفی با حسرت تو دلم گفتم ای کاش منهم یک کفش بودم... نیشخند
دیشب هم خونه عمو مرتضی مهمون بودیم که هم گرسنه بود و هم غذا ماهی بود که خیلی دوست داره و هم شیطنت نمی ذاشت غذا بخوره که عمه نفیسه کلی به حرفش گرفت و بینابینش غذاشو می داد... خودش با هر قاشق غذایی که می خورد به عمه می گفت: نگااااا الان شکمم می گه مسی پویاااان... من قبی (قوی) شدم... عمه نفیسه سرش رو گذاشت رو شکمش و گفت ببینم چی می گه؟ پویان: نه عمه نفیسه صداش از گوشم میاد بیرون... (دولا شده بود به گوشش اشاره می کرد) بیا گوش کن... 
دقتش تو جزییات هم خیلی زیاده. مثلا یک کتاب براش می خوندم که توش آقای فروشنده به قهرمان قصه بفرما می زد که برن تو مغازش... من: این آقاهه داره می گه بفرمایید تو غذا حاضره... پویان: پس چرا اخم کرده آقاهه؟ (قابل توجه تصویرگران محترم و بی دقت کتاب کودکان بچم راست می گه مگه وقت بفرما زدن اونم به مشتری آدم اخم می کنه؟) تو یه کتاب دیگه شیمو یه ظرف شیرینی رو میز گذاشته ولی اتاق رو تی کشیده و به دوستش می گه باید منتظر شی تا اتاق خشک بشه اما تو عکس فقط یه قسمت کوچک از کنار میز خیسه... پویان: مامانی نگاااااااه خب می تونه از اون بل میز بره شیرینی برداره... من: تعجبچشم خب مامانی آخه به هرحال شیمو بهش اجازه نداده بره تو اتاق دیگه...
بهش غذا می دادم یه لقمه اش روبرگردوند تو دستش و بعد ریخت کنار بشقابش...
من: مامان جان این چه کاری بود کردی؟
پویان: داغ بود آخه.
من: مامانی شما دو سه قاشق ازش خورده بودی داغ نبود که..
پویان: سرااااا (چرا) داغ بود نگا دستمو سوختوند...

از این صرف فعلهای دست ساز زیاد داره: گشتوندم... بساخیم... پخیده شده...
در پی علاقه شدیدی که یه مدت به ترانه سو*سن خا*نم پیدا کرده بود (سوغات سفر ایران) طرز کار با  سایت یو*تیو*ب رو یاد گرفته و در این بین پدیده دیگری در عالم موسیقی رو کشف کرد که همانا ساس محکم (سا*سی ما*نکن) بود که خدا رو شکر اونم کمابیش از سرش افتاده.

پویان از اول ماه سپتامبر یعنی چهارشنبه آینده به امید خدا تمام وقت (ساعت هشت صبح تا دو بعد از ظهر)  می ره مهد که امیدوارم براش خسته کننده نباشه آخه تا حالا فقط هفته ای دو روز اونم دو ساعت می رفت و الانم یک ماهه که در تعطیلات تابستانیه.
در شبهای قدر لابلای دعاهای سبزتون یادی هم از ما بکنید. قلبماچ