سلام

یک سلام و یک دنیا شرمندگی برای همه دوستای خوبمون همه اونایی که اسمشون تو لیست کنار صفحه امون هست و خصوصا همه اونایی که اسم قشنگشون تو کامنتای آخرین پستمون هست.

چقدر دلم برای همه این مهربونا تنگ شده. چقدر دلم برای نوشتن از روزهای قشنگ کودکی پسرک شیطونم تنگ شده...

چقدر دلم برای نوشتن و خوندن دوستای گلمون تنگ شده...

این روزها روزهای قشنگ اسفندماهه که می شه بوی بهار و عید رو حتی در این دیار سرد و غریب حس کرد و دلم می خواد دوباره این صفحه خاک گرفته رو غبارروبی بکنم و پذیرای دل مهربون دوستای گلمون باشم.

راستش من خیلی وقتها بهتون سر می زنم و می خونمتون اما گاهی امکان پیام گذاشتن برام نبوده. مامان دوقلوهای ناهمسن عزیز از اینکه به یاد پدر بزرگ پویان بودید ممنونم ازتون ما هم برای روح پدربزرگ فاطمه و سارای عزیزم آرزوی آرامش و رحمت داریم. دوستای گلم که اسمهاتونو اینجا نمی نویسم اما در قلبم حک کردم مرسی که اینجا مرتب بهمون سر می زدید و می زنید.

انقدر روزهای قشنگی رو از خاطرات پسرک از دست دادم و نیومدم اینجا بنویسم که حسابی دلم براشون می سوزه و از پسر گلم هم شرمنده شدم.

اومدم تا بهار و عید رو بهتون تبریک بگم و دوباره شروعی داشته باشم برای نوشتن خاطرات قشنگ بزرگ شدن پسرک چهار سال و نه ماهه ام.

سال 90 سالی پر از قشنگی های بزرگ شدن پسرکم بود. سالی که پویان زبان دومش (زبان آلمانیش) به قدری پیشرفت کرد که نگران زبان مادریش شده بودم اما تو سفری که چند ماه قبل به ایران داشتیم وقتی تو حرف زدنش با خونواده وسواسش رو در به کار بردن همه کلمات به فارسی دیدم خوشحال شدم که خودش حواسش هست و می تونه از دو زبان در جای خودشون استفاده به جا بکنه.

یکی از اتفاقات مهم سال 90 در زندگی پسرکم می تونه اومدن دو خواهرش به خونه ما و مستقر شدنشون در خونه ما باشه.
چند ماهی هست که خونواده سه نفره ما تبدیل به خونواده پنج نفره شده و پویان ما از یکی یه دونگی دراومده و خوشبختانه با روی باز پذیرای  حضور خواهرانش در خونواده امون شده.

توی مهد کودک هم (که البته خودش مصرا اونو مدرسه می نامه) حسابی جا افتاده و با دوستان زیادی ارتباط برقرار می کنه و دیگه انقدر به مهد علاقمند شده که چند وقتی بود هر روز که ساعت 2 به دنبالش می رفتم اعتراض می کرد که چرا اینقدر زود می آیید دنبالم و به همین دلیل چند وقتی هست که دیگه با علاقه تا ساعت 4 در مهد می مونه و حسابی کیف می کنه. خوشبختانه مربیهاش خیلی ازش راضی هستند و می گن هم پیشرفت زبانش از همه بچه های دوزبانه دیگه خیلی بهتره و هم تو کلاسهای جمعی همیشه شرکت می کنه و تو گفتگوها داوطلبانه شرکت فعال داره. مهارتش در نقاشی خیلی بهتر شده و ضمنا عضو تیم فوتبال مهدش هم هست.

یکی از موضوعات مورد علاقه اش اینه که هر روز سر میز غذا از خواهرا و من و باباش بپرسه چه خوابی دیدیم و دیگه اینکه از خواهراش بپرسه تو مدرسه چه کارایی کردن و جالبه وقتی نوبت خودش می شه و ازش می پرسن تو چطور خیلی خونسرد جواب می ده قصه اش طولانیه و از جواب دادن طفره می ره. نیشخند
از موضوعات مورد علاقه دیگه اش پیدا کردن کلمات هم وزن و هم قافیه آلمانیه. فکر کنم پسرم می خواد گوته بشه. خیال باطل

از مهارتهای دیگه ای که در سال گذشته کسب کرده استفاده از تقویم برای درک بهتر فاصله های زمانیه. البته زمانهای کوتاه رو با چند بار باید بخوابم تا... حساب می کنه اما وقتی کار از شمارش خواب بگذره دست به دامن تقویم دیواریش می شم که خودش هر روز نشانگر روزش رو تغییر می ده و آخر ماه صفحه ماه به آخر رسیده رو از تقویمش می کنه. روز تولدش رو می دونه و بی صبرانه منتظره که صفحه تقویمش برسه به اونجایی که تو صفحه اش عکس فوتبال داره. نیشخند (فکر کنم خرداد ماه بازهم موقع مسابقات فوتبال باشه)

البته ساعت خوندن رو هم با همین متد تا حدودی یاد گرفته چند ماهی هست که کنار تمام نقاشیهاش اسم خودش رو به لاتین می نویسه. اعداد رو به آلمانی بدون مکث تا 100 و حتی با کمی مکث تا 199 می خونه و می شماره. اعداد فارسی رو هم تا 10 می خونه.
وقتی براش کتاب (چه آلمانی و چه فارسی) می خونم اصرار داره که دستم رو زیر کلماتی که می خونم بذارم و من هم به خصوص کلماتی رو که زیاد تکرار می شن از خودش می پرسم این چی بود؟؟ و به این ترتیب با چند شکل کلمه ای آشناست و می تونه بخونتشون.

ما عید دو سال گذشته رو در ایران بودیم و در کنار خانواده ولی البته با اتفاقات نه چندان مطلوب که دو یکی اش فوت بابابزرگ پویان در عید سال 89 بود و دیگه بیماری شدید و طولانی و تا حدی ناامید کننده مامان جون در عید سال 90 بود که خوشبختانه خدای مهربون در اوج ناامیدی نور و روشنایی گرمای حضور مامان جون رو به دلهامون برگردوند. 
امسال در آستانه بهار سال 91 برای همه دوستای خوبم سالی پر از برکت و سلامت و همراهی و همدلی و برای میهنمون و مردم کشورمون آرامش و آسایش و نعمت و برکت آرزو می کنم.

دلهاتون بهاری و لبهاتون خندون باشه عزیزانم.