سلام به همه دوستای خوب خودم و پویان.

مطلب امروزمون عنوان قشنگی نداره. بهار همیشه فصلی پر از زیبایی و طراوت و شادابی است. اما دو سه سالی هست که بهار روزگار ما شروع می شه با غصه و غم و اضطراب. یه سال فوت پدرم، یه سال مریضی شدید مادرم و امسال بیماری شدید مامانی سرور پویان (مادربزرگ پدری اش) که با یه تنگی نفس ساده در ایام نوروز شروع شد و به ایست قلبی در هواپیما و کمای مصنوعی در بیمارستان و نهایتا فلج مغزی در اثر نرسیدن اکسیژن به مغز منتهی شده.

چقدر متنفرم از نوشتن مطالب غم انگیز در دفتر خاطرات پسر گلم اما نوشتنم فقط و فقط به خاطر توجیه بدقولی ام برای دوباره نوشتنه. به قول مامان گل دوقلوهای ناهمسن نشد که بشه شروعی دوباره.
مامانی سرور الان در بخش سی سی یو بیمارستان هامبورگ بستری هستند و با چشمهای باز بچه ها شونو نمی بینند و با گوشهای باز صدای هیچ کدوممونو نمی شنون.

انقدر گفتنی از پویانم داشتم که تو خاطراتش ثبت کنم اما الان ذهن همه ما فقط مشغول مامانی و عمو مسعود پویانه و التماس دعا داریم از همه شما دوستای گلمون که همیشه اینجور مواقع مایه دلگرمی مون بوده و هستید.

بهارتون سبز و شاداب و پر برکت