سلام به دوستای گلمون

به شما خوبان که احوالپرسمون هستید همیشه.

متاسفانه خبرهای خوبی تو خونمون نبود. مامانی سرور هفته گذشته بعد از 18 روز که در بخش سی سی یو بستری بودن از پیش خونواده پرکشیدن و عمو مسعودو تنها گذاشتن. تنها که نه، البته که خدا هست و خواهرا و برادراش هستن اما اینا کجا و مادر کجا؟

از جزئیات این 18 روز می گذرم که جز تلخی هیچی نداشت و از اون تلخ تر این یک هفته انتظار برای انجام کارای اداری و سفارتی بود تا بتونن به ایران ببرنشون و امروز باباجون پویان به همراه عمه ها و عمو مسعود مامان جون رو همراهی کردن تا به ایران برسوننشون و طبق خواسته خودشون در کنار پدربزرگ پویان که البته من و پویان هیچوقت ندیدیمشون دفن بشن. من به خاطر مدرسه خواهرای پویان نتونستم همراهیشون کنم و امروز بدرقه کننده این کاروان غم انگیز بودم.

امشب شب آرزوهاست آرزو می کنم هیچ کدومتون غم نبینید و دلهاتون شاد و لبهاتون خندون باشه.

روحشون شاد، التماس دعا