بله بله، مثل همیشه خاله حدیث گلمون خبر رو قبل از خودمون دادن.

به تاریخ ایران دیروز و به تاریخ آلمان امروز تولد گل پسر خونمونه (این اختلاف در سالهای کبیسه پیش میاد).

عسلک من امروز پنج ساله شد و گرچه باباجونش کنارمون نیست اما من و خواهراش سعی می کنیم امروز رو یک روز قشنگ براش بکنیم.

قرار بود امروز همه بچه های گروهشون در مهد کودک (18 بچه) با مربیهاشون به خونمون بیان که به دلایلی نشد و من امروز کیک تولدشو به مهد بردم تا اونجا با هم جشن بگیرن. کیک رو هم خود شازده Angry Bird سفارش داده بود که در دقیقه نود تغییر عقیده داد و خواست که سپایدرمن باشه.

3 تا از دوستای مهدشم که خیلی با هم جورن دعوت کرده که من بعد از ظهر با پویان از مهد برشون دارم و با خودم بیارم خونه تا همراه خواهرا و آرمین جون و کیمیا جون دوستای دیگه پویان با ماماناشون که دوستای خوب خودم هستن جشن بگیریم.

از احساسم از این روز هرچی بگم کم گفتم. امروز سالگرد روز مبارکیه که خداوند منو لایق مادر شدن دونست و به این افتخار که مادر یک پسر باهوش و مهربون و بسیار باانرژی بشم نایل کرد. یاد روزهای قشنگ بارداریم که هدیه خدا رو در بطن خودم پرورش می دادم و شب و روز با هم بودیم و نفسمون به نفس هم بسته بود، همه وجودمو از شادی و شکرگزاری از خدای مهربون سرشار می کنه.

امروز علاوه بر تولد پویان روز جهانی کودک هم هست که من و پویان از همین جا این روز قشنگ رو به همه دوستای گل پویان تبریک می گیم.

خاله حدیث عزیز باز هم ممنون از لطف بی کرانت. دوستت داریم هزارتا هزار هزار هزارتا....