سلام.

امروز می خوام از اتاقم بنویسم. هر کی برای اولین بار اتاق منو می بینه خیلی ازش خوشش میاد برای همین مامانم گفته اینجا در بارش بنویسم تا بعدا که بزرگ شدم یادم بمونه و عکساشو هم ببینم.

دو ماه قبل از اینکه من به دنیا بیام تو تعطیلات عید پاک که می شد ۷ تا ۹ آوریل شیرین و شیدا دخترهای خاله ام از هلند اومدن تا اتاق کوچکی که تا اون موقع اتاق ناهارخوری مامان و بابام بوده برای من آماده کنند. باباجونم دو تا از دیوارا رو آبی و دو تاشو زرد خوشرنگی زد و شیرین جون و شیدا جون هم رو دیوارا رو از دو تا کتاب نقاشی که برای من خریده بودن نقاشی کردن. رو یه دیوار یه تنگ کشیدن مامانم هم یه قاب عکس چوبی که شکل ماهیه توش گذاشت. رو یه دیوار دو تا بع بعی قشنگ با گل و ابر کشیدن و مامانم هم دو تا قاب عکس چوبی که شکل هواپیما و پرنده هستن تو ابرا گذاشت. رو یه دیوارم یه مرغ و خروس با ۳ تا جوجه خوشگل کشیدن که دل همه رو برده. بعدشم مامانم یه پرده با عکسای کارتونی برام دوخت.

دایی جونم و زندایی با دختر نازشون صبا جون هم از دهم تا سیزدهم ماه می اومدن اینجا و وسایلمو خریدن و اتاقمو تکمیل کردن.

هفته بعدشم مامانم خونواده باباجونو دعوت کرد که مامانی سرور و عمه نفیسه و زنعمو ماهرخ و دخترعمو سحرم کلی برام کادو آوردن و کلی خوش به حالم شد.

خاله شهلا هم برام یه عروسک خوابالو از ایران آورد که همیشه تو تختم خوابه. مامانم هم یه داداش بهادر و یه آبجی گلاره از قدیما برام نگه داشته که الان هر دوشون رو کمدم نشستن. این عکسا رو باباجونم برام گذاشته اینجا تا برام یادگاری بمونه و بزرگ که شدم خودم هم ببینم که چه اتاقی برام درست کرده بودن.

Cool Slideshows!