سلام. چون اینجا محل خاطرات منه مامانم می خواد این خاطره رو با عکسش برام بذاره. البته مامانی می خواست تو خاطرات روزشمارم بنویسه اما چون خیلی بینش وقفه افتاد دیگه اون روزشمارو ادامه نداد. موضوع مال چهارده روزگیمه. اینجا می گن بچه تا بند نافش نیفته نباید حمومش کرد که مامانم از این بابت خیلی دلخور بود اما کاریش نمی شد کرد برای همین یه روز در میون حموم صحرایی راه مینداخت و با لیف و آب ولرم تنمو تمیز می کرد. روز پانزدهم ژوئن که می شد همون بیست و پنج خرداد خودمون مامانی بدنمو شست و تا پاهامو بلند کرد که پوشکمو بذاره زیرم من ییهو جیشم گرفت و بلدم نبودم نگهش دارم. خب نتیجه چی شد؟؟؟

خودتون تو عکس ببینید.

Image and video hosting by TinyPic

مامانم اولش غش کرده بود از خنده منو همونجوری ول کرد و دوید دوربینو آورد و اول از همه یه عکس ازم انداخت اما وقت اب کشیدن سر و کلم در حالیکه نمی شد حمومم کنه گریش حسابی در اومد هرچند که همون روز بالاخره بند نافم افتاد و مامانی به خانم ماما زنگ زد و خبر داد و اونم روز شنبه شانزدهم ژوئن برای اولین بار حمومم کرد.

Image and video hosting by TinyPic

البته به شیوه آلمانیها که آدمو تو وان خیس می کنن و دیگه آبم نمی کشن و با حوله خشک می کنن.

 Image and video hosting by TinyPic

 اما مامانم دیگه خودش بعد از اون یه روز در میون حمومم می کنه Image and video hosting by TinyPic 

 و منم عشق می کنم با این آب گرم و هوای دوست داشتنی.

 Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

امیدوارم همه دوست جونامم مثل من از این تابستون لذت ببرن.