سلام.

امسال ما چند تا عیدو جشن رو همزمان در این ایام داشتیم. عید قربان، شب یلدا، تولد حضرت عیسی مسیح و انشاالله عید غدیر.

عید قربان و شب یلدا که در یک روز بودن و پویان که اولین بارش بود که این روزها رو میدید این روز قشنگ رو یا بهتر بگم شبش رو با خونواده پدری گذروند. عمه ها و عموی پویان با خانواده هاشون و دخترعموهای خوبش همگی خونه ما دعوت داشتند که همگی هم با هدیه هایی برای اولین کریسمس پویان حسابی ما رو غافلگیر کردن. شب خوبی بود البته فقط با شام و آجیل و هندونه و انار نداشتیم اما با این حال خوش گذشت مخصوصا که پویان چند وقتیه به شدت خوش خلق و انعطاف پذیر شده و با وجود اینکه آخر شب خوابش می اومد اما پا به پای ما بازی کرد و شادی کرد. همش هم که تو بغل عمه نفیسه و بیشتر عمو مرتضی و زنعمو ماهرخش بود و حسابی کیف می کرد. شامش رو هم از دست عمش خورد که معلوم بود کلی بهش چسبیده بود. به منهم خیلی خوش گذشت چون اصلا لازم نبود برای رفع خستگی پسکم بدوم برم بغلش کنم. پسرک خودش خودکفا شده دیگه.

برای شب کریسمس یا همون شب میلاد مسیح هم که دیشب بود. دوستامون و عمه فریده پویان رو دعوت کرده بودیم. باباجون روز یکشنبه یه درخت کاج به نشونه سبزی و خرمی گرفت و خودش هم تریینش کرد البته با همراهی پویان بعد هم همه کادوهای پویانی رو گذاشتیم پاش و از عمه جون هم خواستیم زودتر از مهمونا بیاد و ما عید بازی و کادوبازیمونو انجام بدیم که اونا فکر نکنن باید کادو می آوردن. پویان که کلی کادو زیر درخت کاج داشت که بیشتر از پویان مامانش دلش می خواست زودتر باز بشن. اما مهمونا هم ما رو حسابی غافلگیر کردن و با کادهای قشنگشون خجالتون دادن. دیشب هم پویان خیلی آقا بود و آخر شب با یه کم بازیگوشی اما در نهایت خوش خلقی خوابید.

و اما تازه یافته های پویانم: کوچولوی من که درست یک هفته بعد از رفتنمون به ایران پنج ماهگی و دو روز بعد از برگشتنمون شش ماهگی رو پشت سر گذاشت الان در آستانه تمام کردن هفتمین ماه زندگیشه که درست مصادفه با سال نو مسیحی و به قول باباجون هفت ماهگی پسرمونو دنیا جشن می گیره.  از ایران دو تا سی دی رنگین کمان برای پویان گرفتم که خیلی دوستشون داره و به محض اینکه صداشو می شنوه در هر حالی که باشه گوشاش تیز می شه و چشماش گشاد و بعد هم با خوشحالی و جیغ با موزیکهای شاد چیه و چرا همراهی می کنه مخصوصا شعر هاپو شو خیلی دوست داره و خیلی شبها برای خواب کردنش این شعرو براش می خونم و جالبه که در هر حالی که باشه به محض شنیدن این شعر گل از گلش می شکفه. دو هفته پیش هم که مامانی داشت با موزیک همراهی می کرد و بشکن می زد متوجه دقت پویان در حرکت انگشتها شد. کوچولوی نازم با دقت عجیبی به حرکت انگشتهام نگاه می کرد و انگشتهای دستشو به همون حالت اما خیلی آروم روی هم می کشید. اولش با باباجون فکر کردیم اتفاقیه و این تصور ماست اما با تکرارش متوجه شدیم که درست دیدیم و فکر کردیم مخصوصا که بعدا همون دقت رو حرکت لبهامون می کرد.

 پویان فردای شب یلدا یعنی روز اول دی ماه وقتی با هم بازی می کردیم در حاله که هردومون سر روی یک بالش گذاشته بودیم برای اولین بار سعی در تقلید حرکت لبهای مامانش برای تلفظ واژه بابا کرد. اون روز فقط لبهاشو روی هم می گذاشت و باز می کرد بی اینکه صدایی از دهانش خارج بشه اما کاملا معلوم بود دقیقا برای تلفظ بابا لبها رو حرکت می ده و بعد از یک روز و نیم یاد گرفت صدا رو هم در میاره حالا پسرک بازیگوش من هر موقع که خیلی سرحاله به درخواست ما برای گفتن بابا جواب می ده و بی اینکه هنوز مفهوم و کاربرد این واژه رو بدونه خیلی قشنگ و رسا تلفظش می کنه. البته گاهی اوقات هم با نگاهی شیرین باباجونشو حسابی کیفور می کنه اما هنوز نتونستیم تشخیص بدیم که آیا واقعا می دونه که این واژه به باباجونش تعلق داره یا نه. هفته گذشته یکشنبه یعنی ۱۶ دسامبر برای اولین بار توی رورئکش نشست اما براش تازگی داشت و شب اول توش تکون نخورد جز اینکه با دگمه های روی صفحه مقابلش بازی کرد و از موزیکاش لذت برد.اما فردای اون روز یعنی روز دو شنبه بدون اینکه کسی یادش بده و به عشق اینکه خودش رو به طرف غذاش که روی میز بود برسونه اولین قدمهاشو البته به کمک روروئکش برداشت که انقدر برام شیرین بود که بلافاصله فیلمشو گرفتم و به باباجونش هم که در اداره بود خبر دادم.

یه نکته خیلی جالب در پویان بازی کردنش با اسباب بازیهاشه که خیلی قشنگ و شیرینه. پسرکم با عروسکهاش، اسباب بازی موزیکالش که هر دگمه اش یه موزیک داره و یه کفشدوزک و یک پروانه هم داره ک می شه با دست چرخوندشون خیلی قشنگ و به جا بازی می کنه. حتی یک عروسک داره که از دست و پاهاش برای کشیدن لثه اش بهش استفاده می کنه. هفته گذشته هم باباجونش از بازارچه کریسمس براش یه بادکنک گازی خریده که عاشقشه.  البته به جز اسباب بازیهاش خیلی چیزای دیگه هم هستن که توجهشو جلب می کنن و مدام باید مراقب باشیم که الانم که تو روروئک می شینه بهشون شبیخون نزنه. پسرکم خیلی خیلی بازیگوشه و حتی در اوج گرسنگی اگه در حینی که بغلش می کنم بهش شیر بدم چشمش به یه چیزی بیفته که می شه باهاش بازی کرد و انگولکش کرد دیگه گرسنگی و غذا و شیر از یادش می ره و تا اون شیء رو نگیره یا از جلو دیدش پنهانش نکنیم محاله دهنشو به چیزی باز کنه. عاشق بازی با باباجونشه و وقتایی که با هم بازی می کنن فکر کنم صدای جیغای شادیشو همسایه طبقه چهارم هم بشنوه.