سلام به روی ماهتون.

مرسی از همه تبریکاتون برای تولد باباجونم. حسابی خوشحالمون کردید. امیدوارم همیشه خوشحال باشید. تو این چند روز مامانی هرموقع با ممان جونم یا خاله هام تو ایران صحبت می کرد حرف محرم و تاسوعا و عاشورا می زد. دوست جونامم خیلی هاشون از دسته و نذری و عزاداری نوشتن که من هنوز نمی دونم چیه اما مامانی به خودش و خودم قول داده یه کم که بزرگتر شدم تو ماه محرم منو ببره به ایران تا منم با این روزا و مراسمش آشنا بشم. البته بابابزرگ جونم روز ۲۸ صفر که رحلت پیامبره نذری داره که به امبد خدا ما امسال پیششون خواهیم بود.

دیروزم بازم تولد دو تا از باباجونای وبلاگی بوده. بابا جون دل آرام خانم ناز و ملودی خوشگل خاله مهسا که خیلی خوش سر و زبونه. بازم تولدشون مبارک باشه.

امروز به علت تنبلی مامان خانم و همچنین گرفتاری و مهمونداریش فقط یه سری عکس از سفرمون به ایران می ذاریم. فقط قبلش یه چیزی بگم. دوست خوبم مزدا جون که لینکش تو لیست دوستام هست یه فراخوان گذاشته بود برای راههای ذله کردن مامان خانمی ها و حالا هم راههای پروندن خواب مامان خانمی ها لطفا نظراتونو براش بذارین تا به زودی ازش یه کتاب درست کنیم و به همه دوست جونمون بدیم برای استفاده بهینه از تجربیات همدیگه.

اینم عکسامون.

این عشوه عسلی برای باباجون قبل از سفر

Image and video hosting by TinyPic

با عرفان جونی تو حیاط خونه بابابزرگ

Image and video hosting by TinyPic

 

دوست خوشگلم هستی جون

Image and video hosting by TinyPic

 

اولین بربری زندگیم

Image and video hosting by TinyPic

اولین کباب زندگیم

Image and video hosting by TinyPic

اولین قلیون زندگیم (البته خاموش)

Image and video hosting by TinyPic

تولد صبا جون (اولین تولدی که رفتم)

Image and video hosting by TinyPic

کلاه بابابزرگ جونم

Image and video hosting by TinyPic

پویان در گلستان بچه ها
(اگه منو تو عکس نمی بینید برای اینه که من تو یکی از اتاقا رو تخت بچه ها خوابیده بودم)

Image and video hosting by TinyPic

مهدیار، نازنین فاطمه، آرش وروجک و رادین در دیدار وبلاگی

Image and video hosting by TinyPic

دانیل خاله بهار جون و من

Image and video hosting by TinyPic

پویان خفته و زیبای نخفته

Image and video hosting by TinyPic

پهلوون مهدیار

Image and video hosting by TinyPic

آندیا خانم ناز با عروسک فاطمه زهرا جون

Image and video hosting by TinyPic

این لباسم باباجونم از تایلند آورده بود

Image and video hosting by TinyPic

مامانم می گه من اینجا شکل جوجه کلاغ شدم راست می گه؟

Image and video hosting by TinyPic

ببخشید اگه عکسا طولانی شد. مامانی یه کم دلش گرفته حال نوشتن نداره وبلاگمو پر کرده با عکسام. آخه دیشب مهمون داشتیم. مامانی قبل از اومدن مهمونا اومد لباسامو عوض کنه که دید پوشک و لباس زیرام بدجوری نیاز به تعویض دارن. دیگه خودتون ببخشید دیگه. خلاصه با عجله لختم کرد و پاهامو تو دستشویی شست و داشت لباس می پوشوند که خونواده عمو مرتضی اومدن و یه راستم اومدن تو اتاق من. مامانی معذرت خواهی کرد و داشت تند تند لباسامو می پوشوند که تو یه لحظه من از رو میزم پریدم و تا مامانی به خودش بجنبه من از رومیز افتادم پایین. خلاصه مامانی با گریه شیرم داد و منم با گریه و بغض خوابیدم بعدم که بیدار شدم اولش کلی بداخلاق بودم اما کم کم یخم باز شد و حسابی با همه بازی کردم اما مامانی همش نگران بود. شبم بردم پیش خودش خوابوندم که همه چیمو کنترل کنه اما من خوبم. خوب خوب. البته دیشب خاله فرشته و مامان جونمم زنگ زدن که مامانی برای خاله تعریف کرد و مامان جونمم فهمید و یه عالمه با مامانی دعوا کرد.

راستی من دیشب شله زردم خوردم. مامانم به یاد و احترام ایام محرم  پخته بود. دوستتون داریم و شاد باشید.