مامان: پویانی زبون...
پویان: (با زبونی که نیم متر از دهنش در اومده و یه لوله شیر آتش نشانی هم بهش وصله) هوم.

باباجون: پویان مامانو بترسون!
پویان: (در حالی که دستاشو به طرف مامانی پرتاب می کنه و با هیجان) ... هی...
مامانی: وای ترسیدم
پویان: خنده و تکرار همون صحنه ها تا وقتی به یه شکلی حواسشو به چیز دیگه ای معطوف کنیم.

مامان: پویان پوف کن!
پویان: پوف (شامل اندکی فوت به اضافه مقدار زیادی آب دهن) خوشمزه

مامان: پویان ساعت کو؟
پویان: (با اشاره به ساعت دیواری تو راهرو) این دت

مامان: پویان مامانی رو بوس کن!
پویان: (دهانش رو با یه سطل آب دهان می چسبونه به لپ مامانی) بوووووووووووووو

مامان (وسط مکالمه با مامان جون در ایران گوشی رو می گیره جلو دهان پویان): پویان به مامان جون بگو جوجو می گه بق بقو
پویان: بق بق بق
مامان جون )اونور خط تو ایران): بغل
توضیحات: بعد از این قضیه زندایی خوب و پسر داییهای مهربون چند بار زنگ زدن که بق بقوشو بشنون اما خودمونو کشتیم و دریغ از یه بق تو تلفن. منتظر

 مامان (با عصبانیت رو به پویان که باز یه کمد یا کشو رو خالی کرده رو زمین یا داره خالی می کنه): پویان باز تو رفتی سر کشوها؟
پویان (با همون لحن و تن صدای مامان): آبابابا... بابابا... و ....
مامان (با صدای بلندتر): جواب نده. آدم به بزرگتر جواب نمی ده.
پویان (باز هم با لحن و تن بلندتر مامانی): بابابابا... آبا آبا آبا...
مامان: کلافه
باباجون: خنده

مامان (از تو آشپزخونه): پویان کجایی
پویان (از تو اتاق سر کشوی دراور): به با به...
مامان (که سر رسیده با خودشیرینی): پویانی بیا بریم اونجا با هم بازی کنیم مامانی...
مامان (در حالیکه سر پویانو با بازی گرم کرده و به آشپزونه برگشته): پویان چیکار می کنی؟
پویان (از سر همون کشو):به با به...
مامان (آخ): باز که تو سر این کشویی!!! (باز با خودشیرینی): پویانی بیا بریم اونجا با هم بازی کنیم مامانی...
توضیحات: این سه نقطه آخری یعنی بقیه تکرار همون بالا تا وقتی که پویان اون کشو رو که از اول قصد داشته خالی کنه و قائله ختم شه.

درد دل مادرانه: پسرکم خیلی شیطون و یه دنده شده. مزدا جونی تو که رفیق فابریکشی بیا یه چیزی بهش بگو شاید گوش کنه. به خدا مردم از بس دنبالش رفتم و پاییدم که از پشت پنجره و روی مبل و تخت و بالای صندلی غذاخوریش کله پا نشه.