سلام به همه.

- تلفن رو بر می داره و می ذاره پس سرش و می گه ابو!  می گم بگو سلام مامان جون و تا اسم مامان جونو می شنوه می گه: بق بق بق.

- گوشی موبایلو میاره می ده دستم که براش موزیک بذارم بعد می گیره تو دستش و با حرکات موزون ازم دور می شه و به محض اینکه موزیک قطع می شه بر می گرده که دوباره...

- از کابینت زیر سینک ظرفشویی دستمالی رو که گاهی لکه های کف آشپزخونه رو باهاش تمیز می کنه بر می داره و تا می بینه دارم بهش چشم غره می ره دست به کار می شه و شروع می کنه با حرارت تمام ماشین ظرفشویی رو دستمال کشیدن و تمیز کردن.

- کنترل تلویزیون رو بر می داره و دگمه اش رو فشار می ده و زیر چشمی به تلویزیون نگاه می کنه که تغییراتشو ببینه. عوض شدن صحنه رو ه به حساب خودش می ذاره و ذوق می کنه.

- برس مو رو بر می داره (البته فقط مال بزرگترا رو) و می کشه به موهاش تا موهاشو شونه کنه.

- هر وقت کفشای مامانشو جلوی جا کفشی می بینه بر می داره و به زمین می کوبه تا ماسه هایی که تو پارک تو کفشش رفته در بیان. اینو تو پارک از مامانش یاد گرفته.

- جوراب خودشو رو پنجه پای خودش و جوراب مامانو رو پنجه پای مامان می کشه و به خیال خودش می پوشه و می پوشونه.

- بطری آبمیوشو که می بینه بر می داره و میاد سراغ کاناپه تا رو کوسناش لم بده و آبمیوه بخوره. بطریش اگه خالی باشه با گله و شکایت می ذاره رو پای مامانش یعنی پرش کن.

- سر میز غذا تا سی ثانیه خیلی جنتلمن می شینه اما فقط سی ثانیه. هر چی بخواد چون عمدا دور از دسترسش قرار گرفته یهو بلند می شه و می پره رو میز. یا اگه خیلی دور باشه براش و امیدی برای رسیدن بهش نداشته باشه دست می کنه تو ظرف غذای اطرافیانش. (کیا فیلم هلن کلر رو دیدن؟)  

- تو خونه می گرده و با دقت نگاه می کنه تا اگه قطعه ای از وسایلی که از سر جاشون به جاهای دیگه پرتاب شده بودن به جاشون برگشتن مجددا پرتاب بشن.

-پتو یا لباسی رو گه از تنش در آوردیم یا ... رو می کشه سرش و بر میداره و با خنده می گه دادی.....

- بادکنکشو که کم باد شده درست از دهانه اش می ذاره رو لباش و پوف (فوت و تف) می کنه توش.

- هر کی چایی بخوره میگه جییسسسسس! چای داخ! بعد هم تند و تند از هر فاصله ای که باشه تند و تند فوت می کنه تا برامون خنکش کنه.

- بار اول تو استخر خیلی گریه کرد و زود در اومد. بار دوم اولش گریه کرد اما بعدش روی حلقه بادیش لم داد و کلی کیف کرد و بار سوم اصلا گریه نکرد و کلی لذت برد. مخصوصا که خودش کشف کرد که با حرکت دادن به پاهاش می تونه حلقه بادیشو تو آب حرکت بده. پا زدنای نامنظمش تو آب دیدنیه.

اینا همه کارای پسرک شیرین منه که تا چند روز دیگه پا به دنیای یک سالگی می ذاره. انقدر برای این اولین سالروز تولدش هیجان دارم که موندم اگه عروسیش بود من چیکار می کردم. انشاالله اگه هوا خوب باشه که تو هوای ازاد (یا تو پارک یا کنار دریا) براش چشن می گیریم و اگر هم نه تو خونه. جای همه دوستای خوبش رو هم که تو این یک ساله تنهامون نذاشتن خالی می کنیم. لباسشم می خوام خودم بدوزم اگه بشه. آخه دیر جنبیدم. کیکشم خودم باید بپزم. خدا رو شکر دخترخاله هاش از هلند میان و می تونم با خیال راحت پویانو بهشون بسپارم و خودم به کارای مهمونیم برسم فقط دلم از این می سوزه که بچم دوست هم سن و سال نداره و همه مهموناش آدم بزرگن. تازه جشن تولدای اینجا در مقایسه با ایران خیلی بی حاله. حتی موزیک هم نمی ذارن. فقط کادو می دن و غذا می خورن و حرف می زنن. نهایتا موقع فوت کردن شمع دست می زنن. مزدا جونم نیست که یه قلیونی با هم بزنیم تو رگ.

بگذریم پسرک من به تاریخ ایران شنبه یازده خرداد و به تاریخ اینجا یکشنبه اول ماه ژوئن یکساله می شه. امسال چون کبیسه است بین این دو تاریخ اختلاف افتاده و ما قراره یکشنبه براش چشن بگیریم.

My Pics
 
Free Image Hosting by PictureTrail.com