سلام سلام.

خیلی خیلی از دوستای خوبم ممنونم بابت تبریک تولد پویان و اظهار محبتها. دیگه خیالم از تولد پویان راحت شده و کم کم باید به فکر تدارکات اسباب کشی باشیم.
این خونه که الان هستیم وقتی اومدیم برای اجاره اش خبری از آقا پویان نبود و خیال جدی ای هم براش نداشتیم. این شهری هم که ما هستیم یه شهر کوچیک تو شمال آلمانه که اکثر ساختموناش قدیمیه. قدیمی که می گم یعنی با قدمت نود سال صد سال. سقفای بلند داره و بیشترشون چهار یا پنج طبقه بدون آسانسور. مدلشونم مثل خونه های ایران نیست که هال و سالن داشته باشه با اتاق خوابا. تو اکثرشون وارد که می شی یه راهرویه و دو طرفش اتاقا و حمام و آشپزخونه و ... بعد دیگه خودت یکیشو اتاق خواب می کنی یکیشو اتاق نشیمن و... ما هم که اون موقع دو نفر بودیم دنبال یه خونه سه اتاقه بودیم. یکی از مهمترین فاکتورهامون هم این بود که خونه طبقه اول باشه. از طرفی هم من بلیط ایران داشتم و وقت زیادی برای گشتن دنبال خونه نداشتیم. این آپارتمان ما طبقه اوله و سه تا اتاق داره که یکیش خیلی کوچیکه. که کردیمش اتاق ناهارخوری و دو تا اتاق بزرگ یکی شد اتاق نشیمن و یکی اتاق خواب. اما بعد از قرار داد و قبل از اسباب کشی یهو تصمیم گرفتیم جمعمونو سه نفره کنیم. تازه اومده بودیم این خونه که این گنجو خدا بهمون داد و تقریبا شش هفت ماه بعدش مجبور شدیم میز ناهارخوری رو کنار اتاق نشیمن جا بدیم تا اتاق کوچیکه برای پویان مهیا بشه. از اونجاییکه خونواده همسرم که اینجا زندگی می کنن تعدادشون زیاده ماشالله و تو مهمونیهامون همیشه جا کم میاریم و از طرفی هیمنجوری هم جامون الان تنگه و پویان بچه ام جای زیادی برای بازی نداره و مدام باید از زیر میز و شندلی ها بره و بیاد. اتاق خودشم کوچیکه و با یه تخت و یه دراور و یه کمد و یه سبد پر از سباب بازیها دیگه جایی برای بازی خودش توش نمی مونه. تازه کلی از اسباب بازیهاش تو اتاق نشیمنه. پشت اتاقشم که که اتاقک کوچکه که هفت تا پله داره  پویان تا چشم ما ر دور می بینه وسط بازیاش تو اتاقش جیم می شه و از این پله ها بالا و پایین می ره که همیشه باید نگرانش باشم و مراقب که این کارو نکنه. درشم برای اینکه بتونیم بوفه ظرفا رو پای پله ها جا بدیم در آوردیم و تو زیرزمینه و دری نیست تا با بستنش خیالمونو راحت کنیم. باباجون همیشه می گفت برای این پله ها گیت بگیریم که من خیلی هم از اینکار خوشم نمیاد.
خونه سر یه چهارراه شلوغه و درست اونور چهارراه اداره مرکزی آتش نشانیه که شب و روز صدای آژیرای ماشیناش آزار دهنده است. از اونجایی که این منطقه هواش همیشه سرده خونه ها کولر یا وسیله سرمایشی ندارن و تو تابستون به خاطر صدای ماشینا نمی شه پنجره رو باز گذاشت. درست زیر آپارتمان ما هم یه کافه کوچک هست که چند وقت یه بار جشن دان و البته صاحبش آدم خیلی خوبیه که معمولا برای جشنهاش با ما هماهنگ می کنه و اکثر مواقع می افتاد به زمان مسافرتهای ما اما همون یکی دو باری که خونه بودیم به اندازه کافی اذیت شدیم. همسایه هامونم اکثرا مجردن و دانشجو یا کار می کنن و دوستای جوون مثل خودشون دارن که گاهی مهمونیهاشون سروصدای زیادی داره و کاریشم نمی شه کرد. تو همسایه ها بچهای هم نداریم که پویان بتونه باهاشون همبازی بشه. پشت خونمون یه خونه ای هست که دوتا بچه دارن که تو حیاط بازی می کنن. بچم هروقت صداشونو می شنوه کلی ذوق می کنه و ازم می خواد بغلش کنم تا تماشاشون کنه. البته یه حسن این خونه نزدیکیش به یه پارک خیلی بزرگ و خیلی قشنگه که تولد پویانم توش گرفتیم و معمولا با هم می ریم توش و پویان تو حوض آبش یا تو زمین ماسه هاش کلی بازی می کنه.

خلاصه با همه این تفاصیل امسال تصمیم گرفتیم جابه جا شیم و حالا یه خونه گرفتیم که چهاراتاق داره. ساختمونش به قدمت اینجا نیست. حیاط داره و حیاطش جای بازی مخصوص بچه ها داره. تو ساختمون بچه زیاد داره. اینو از دوچرخه و سه چرخه های تو حیاط یا پشت در آپارتمانا متوجه شدم. جاشم دنجه و دوروبرشم سرسبزه. یه تراس قشنگ رو به آفتابم داره که اینجا خیلی مهمه و من خودمم خیلی دوست دارم. هم برای نشستن و لذت بردن از هوای آزاد و هم برای خشک کردن لباسا تو هوای آزاد. البته وقتی برای دیدنش رفتیم مستاجر فعلی که یه آقای سیاهپوستی بود انقدر اسباب و اثاثیه داشت که اصلا نمی شد اندازه واقعی اتاقا رو حدس زد. باورتون نمی شه از در و دیوار این خونه اثاث آویزون بود. حتی بالای چارچوب درارو یه تخته زده بود و قفسه درست کرده بود و روشون کارتونای پر از وسایل چیده بود. اما دو تا اتاق بزرگ تو در تو داشت که خودشون یکیشو اتاق نشیمن و یکیشو اتاق خواب خودشون کرده بودن. یه اتاق بزرگ دیگه هم بود که اتاق خواب پسر شش هفت سالش بود و یه اتاق هفت متری که اتاق کارش بود. خب اینا که مثل ما ایرانیا مهمونی نمی دن که میزناهارخوری مهمون داشته باشن. یه میز دونفره جلو آشپزخونش بود و بس. حالا من موندم که این اتاقا رو چه جوری تقسیم کنم. اتاقی که به اتاق نشیمن در داره زیاد برای اتاق خواب مناسب نیست چون ما مهمون راه دور (از ایران یا هلند) زیاد داریم که شبا می مونن و اینجور مواقع تو همون اتاق نشیمن که مبلاش تخت هم می شه می خوابن. اگه اتاق ناهارخوریش کنم که مناسبتره اتاق پویان بازم کوچیک می شه و اون هفت متریه بهش می رسه. من می خوام اتاقی که به نشیمن در داره رو بذارم برای پویان اما باباش می که وقتایی که مهمون داریم برای شام و تا دیروقت می مونن پویان نمی تونه تو اتاقش بخوابه. من نظرم اینه که اینجور مواقع می خوابونمش تو اتاق خواب خودمون و بعد از رفتم مهمونا می برمش تو اتاق خودش تازه هزار ماشاالله این خونواده باباجون انقدر صداشون همگی بلنده که اتاق بچه هرجا باشه هم نمی تونه بخوابه. اما عمه اش و یکی از دوستان می گن پویان که تو اتاق خودش بازی نمی کنه چرا می خوای اتاق بزرگ براش بذاری. خودمم فکر کردم فعلا اتاق کوچکو بهش بدم بعد که بزرگتر شد جابجاش کنم اما می ترسم کار درستی نباشه. مامانایی که بچه هاتون از پویان بزرگترن لطفا نظر بدید کدوم اتاقو براش بذارم. خلاصه ما تا دو سه هفته دیگه راهی خونه جدید می شیم و احتمالا چند روزی هم اینترنت نخواهیم داشت. نیایم ببینیم ما رو فراموش کردینا. مخصوصا مزدا جونی که بی خبر می ره شمال و میاد وبی خبر آپ می کنه و به ما نمی گه.  البته تا اونموقع حالا یه دو سه ار دیگه میایم باز.

پس تا بعد.

بعدا نوشت:
مرسی از لطف همه اما من نظر هم خواستم برای اتاق پویان فقط مامانی خوب کیارش وروجک و مامان امیررضا و علیرضا جون جواب دادن. سوال

پی نوشت مهم:

Glitter Graphics

Glitter Happy Birthday Graphics

 برای دل آرام جون خاله الهام که امروز 24 خرداد تولدشه. عزیزم الهی که هزار سال زنده باشی و مایه افتخار مامان و بابا.