بازم سلام. این بار سعی می کنم زیاد پرحرفی نکنم. بیشتر عکس می ذارم. ولی قبلش یه مقدمه بگم در باره عکسا.

شهری که ما توش زندگی می کنیم لب دریای بالتیکه که به چند تا کشور دیگه هم راه داره و از همه نزدیکتراش دانمارک و سوئده. یه کانالم به دریای شمال داره و به نروژم راه داره. از بیشتر از صد سال قبل یه جشنی تو اسکله کشتی ها گرفته می شده که اونموقعها فقط خاص کشتیهایی بوده که تو این دریا رفت و آمد داشتن و سالی یه بار همه می اومدن و تو این شهر کوچیک که البته خودش مرکز یه استانه پهلو می گرفتن و ملوانا تو بندر می خوردن و می نوشیدن و...

به تدریج و در طول زمان این جشن به داخل شهر هم کشیده شده و الان هر سال هفته آخر ماه ژوئن رو تو کل شهر جشن می گیرن. کشتی های زیادی با یه عالمه مسافرای خارجی و ملواناشون تو بندر پهلو می گیرن و مردم زیادی هم از شهرهای مختلف آلمان یا حتی کشورهای همسایه برای شرکت در این جشن میان. تو کل شهر دکه می زنن که همشون یا خوردنی می فروشن یا نوشیدنی. یه دهکده جهانی هم دارن که از همه کشورا توش غرفه دارن و فقط اونجا می شه به جز خوردنی و نوشیدنی صنایع دستی اون کشورا رو هم دید که تا جایی که من دیدم اینجا خیلی هم مشتری ندارن و البته خیلی هم گرونن. صدای موزیک زنده و غیر زنده هم که از صبح ساعت 10 و 11 تا ساعتهایی از نیمه شب هم گذشته بلنده و مردم این شهر کوچیک که تشنه تنوع اند تا نزدیکای صبح تو خیابونا تقریبا با حرکات موزون حرکت می کنن. راستش تو این جشن دیدن هر منظره ای غیرمترقبه نیست ولی دیدن پیرمردها و پیرزنایی که نمی تونن کمرشونو با اون همه ق.ر. نگه دارن و مثل روزای عادی دیگه شق و رق راه برن جالبترین منظره این چند روزه است. کلا جشن جالبیه و بعضی جاها شیرین کاری و ژانگولربازی هم دارن که دیدنیه. من پارسال چون هفته دوم تولد پویان بود اصلا نرفتم و امسال هم یه روز (دیروز عصر) با پویان و باباجون رفتیم و خیلی از دوستای باباجونم دیدیم ولی ما به خاطر عسل خان زود برگشتیم. به پویان خیلی خوش گذشت. گذشته از بازی با دوستای باباجونش و تماشای یه عالمه بالن رنگارنگ با شکلای مختلف تو آسمون که با انگشت نشون دادنش باعث وجد و شعف مردم اطرافمونم شده بود و شنیدن صدای موزیک که یکی از علایق این شیطونکه همه و همه حسابی شارژش کرده بود و ما با پویان خوابالو رفتیم با یک عدد پویان پرانرژی که تا ساعت یازده شب رضایت به خواب نمی داد برگشتیم.  البته اینجا تو این فصل هوا هم خیلی دیر تاریک می شه. اذان مغربمون ساعت ده و بیست دقیقه شبه و تا یازده هوا روشنه حسابی و این یکی از عواملیه که پویانو به ادامه شیطنتاش وامی داره.. خب دیگه حرف نمی زنم اینم عکسا