سلام سلام. عید سعید فطر رو به همه دوستان و عزیزانمون تبریک می گیم. طاهرا اینجور که بوش میاد امسال تصمیم بر این شده که عید همین فردا باشه و پس بازم هموطنا یه تعطیلی حسابی اونم اول سال تحصیلی دارن.

عید همیشه قشنگه و اسمش آدمو به وجد میاره اما شبای عید فطر همیشه دلم می گیره. می گیره از اینکه یه ماه و رفت و اونجور که باید ازش استفاده نکردیم. انگار گرسنه رفته باشی سر یه سفره پر از خوراکیهای قشنگ و به جای خوردن اونا حواستو به گل و بلبلای نقش سفره و سرویس ظرفاش داده باشی و حالا که سفره داره جمع می شه یادت می افته که ای دل غافل منکه هنوز هیچی نخوردم. باری به هر حال عیدتون مبارک باشه و طاعاتتون قبول.

ما مشغولیم و اوضاع خونه روبراهه. البته یکی دوتا کمد خریدیم برای اتاق نشیمن و زیر تلویزیون که هنوز نیومده و تازه موندم به فکر که اگر هم بیاد مگه من می تونم از دست این وروجک چیزی توشون بذارم از بس که هر روز و هر ساعت هرچی کمد و کابینته پیاده می کنه کف خونه. ماشاالله قدشم بلند شده و هی داره مناطق ممنوعه ما محدودتر می شه چون دیگه وسایل ممنوعه رو هرچی بالاترم بذاریم باز دستش می رسه. دیگه کشوی دراورا رو بدون نیاز به برگردوندن دراور روی خودش خالی می کنه آخه دیگه نیازی نداره بره روی کشوی اولی وایسه تا کشو بالایی رو ببینه. خدارو شکر کمی عاقلتر شده و کارای خطرناکو با احتیاط بیشتری انجام می ده. روزی یه نیم ساعتی هم مثل بچه های خوب تو اتاق خودش بازی می کنه و امیدوارم می کنه که داره کم کم بچه خوبی می شه. سختش همین چهل سال اوله دیگه مگه نه؟

من تصمیم داشتم از هجده ماهگی پویانو از شیر بگیرم از اونجایی هم که هیچوقت برای شیر گریه نمی کرد فکر می کردم کار ساده ای باشه اما الان یکی دو ماهی هست که اقا حسابی شیرخور شده و گاهی با داد و فریاد و کشدن یقه لباسم درخواست شیر می کنه. قیافش اینجور موقعها خیلی دیدنیه. تازگیا هم یاد گرفته یه پتوی نازک روی مبل داریم اونو کشون کشون دنبال خئدش میاره و تا می خوا*بو*نمش رو پام داد می زنه و پتو رو نشون می ده و می گه اونو اونو اونو... وقتایی که می خواد خودشو برای من یا باباش لوس کنه با یه لحن خیلی شیرینی می گه بابادوووون یا مامانم. وقتی می گه ما یا منظورش ماه تو آسمونه یا ماهی تو آب یا اگه سر غذا باشه حتما ماست می خواد. امروز دگمه رو بهم نشون داد و گفت این گفتم دگمه است حالا به دگمه می گه دوگود. از جایی برگردیم حتما باید کاپشن و کلاهشو یه جایی قایم کنه وگرنه تا چشمش بهشون می افته فیلش یاد هندستون ی کنه و دده می خواد. تو راه پله ها هر همسایه ای رو ببینه بی اینکه بشناسه براشون دست تکون می ده و انقدر تعقیبشون می کنه تا سر در بیاره اونا کجا می رن. شبا که می خواد بخوابه تا بهش می گیم شب بخیر دستاشو به علامت بای بای تکون می ده و می خوابه. از اوجایی که اینجا می گن بچه زیر سه سال خوب نیست تلویزیون ببینه من خیلی اصرار نمی کنم اما از طرفی هم چون برای زبانش خوبه گاهی باباش باهاش می شینه و با هم کانال بچه ها رو تماشا می کنن. حالا تازگیا خودش هم گاهی میاد و کنترل تلویزیونو می ده دستمون و می خواد که براش روشن کنیم. البته خودشم زیاد پاش نمی شینه نهایت نیم ساعت. جالبه که خودش هم بلده تلویزیونو روشن کنه اما می دونه که ما باید براش کانالو پیدا کنیم. انقدرهم قشنگ تصاویرو تشخیص می ده و گاهی هیجان زده به ما نشون می ده یا با خنده و اشاره توضیح می ده که چی دیده. مثلا یه بار تو کارتون یکی از شخصیتا سرش خورده به جایی و پویان در حالی که با خنده به اون اشاره می کرده با دست محکم زده تو سرش تا باباجون متوجه بشه که چی شده بود. کتاباشو دوست داره و در طول روز چندین بار ازمون می خواد براش بخونیمشون. بچم از وقتی از ایران برگشته خیلی قرتی شده و از بس اونجا با پسر داییش تمرین می کرد اینجا هم هروقت قر تو کمرش انباشته می شه یا پای سی دی پلیر می ایسته و درخواست نانای می ده یا یه سی دی می گیره دستش و فرقی نداره که محتواش پی باشه میاد می چسبونه به در سی دی رام لپ تاپم و می گه در در (یعنی درو باز کن) می گم برای چی می گه نانای. عجیبه که من هیچوقت سی دی نانای تو لپ تاپم نذاشتم اما چون دیده تو اون قسمت سی دی گذاشته می شه و دیده هم که برای نانای از سی دی استفاده می شه. پویان صدای چند تا از حیوونا رو یاد گرفته اما اوایل به سختی می شد از زبونش کشید ا اینکه بهش می گفتم مثلا پیشی بشو اونم زودی می گفت میو میو یا هاپو بشو و... از طرفی یه عادتی هم داره وقتی من سرم گرم کاریه و بهش بی توجهی می کنم و میاد هی خودشو تو دست و پای من می کنه. معمولا اینجور مواقع بهش می گم پیشی ملوسم اونم می خونده و لوستر می شه. حالا تازگی یاد گرفته تا بهش می گم پیشی ملوسم می گه میو میو. برای امتحان یه بار گفتم هاپوی من فوری گفت آپ آپ. گفتم بع بعی من گفت بع بع. گاو کوچولوی من... اووووممممممم اووووومممممممم... کلاغ من... گار گار گار...

غذاش خوبه. کمتر پیش اومده پویان از چیزی بدش بیاد اما مقدار غذاش خیلی کمه. تازگیها هم گاهی سر غذا بازیگوشی می کنه و نمی خوره که منم زیاد اصرار نمیکنم. با نی نوشیدنو دوست داره منم به همین بهانه شیرکاکائوشو به خوردش می دم. زیاد اهل شیر نیست. باید با نی امتحان کنم. غذاهایی که بشه سر چنگالش زدو با اشتها می خوره. پنیر خیلی دوست داره. ماست هم همینطور. پلوهای رنگی مثل لوبیاپلو یا عدس پلو رو بیشتر از خورشها دوست داره. ماکارونی هم خوب می خوره. بیش از هر چیزی عاشق پاستا با سس سفیده و هربار بیش از حد انتظارمون می خوره. تو میوه ها هم سیب و موز و خیار یا به قول خودش کخار  رو خیلی دوست داره. آبمیوه هم خیلی خوب می خوره. مشکل بزرگ من با پویان اینه که شبها خیلی بیدار می شه و هربارم فقط با خوردن شیر دوباره می خوابه. خیلی بیشتر از دوران نوزادیش بیدار می شه. دیشب که انقدر منو از تخت پایین کشید که وقت سحری ساعتو با خستگی خاموش کردم و خوابم برد وقتی بیدار شدم همش ده دقیقه وقت داشتم که اونم پویان داشت گریه می کرد و باید آرومش می کردم و فقط تونستم دندونامو مسواک بزنم. گاهی حتی دیگه راضی نمی شه تو تختش برگرده و مجبور می شم ببرمش پیش خودمون و بعد از اینکه خوابید ببرمش سرجاش. این مشکل باعث می شه که من نتونم به این سادگیها از شیر بگیرمش. شیر خشک و شیشه هم نمی خوره یعنی با بابزی بازی می خوره از طرفی هم به خاطر دندوناش نگرانم. نمی دونم چطور می شه این مشکلو حل کرد.

 

Image and video hosting by TinyPic

پویان در دو ماهگی

 

Image and video hosting by TinyPic

پویان سه ماه و نیمه من