تو خونه به ما خیلی خوش می گذره به مامانم بیشتر. ما که همش خوابیم و کارا رو زندایی جون انجام می ده منم هروقت گریه می کنم اگه بابام باشه بابام بغلم می کنه و بازم مامانم می خوابه اگه هم بابام نباشه زندایی و صبا جون بغلم می کنن. مامانم فقط شیرم می ده. امروز یه خانمی اومد خونمون به اسم خانم مانزالیس که قراره مامای مراقب من و مامانیم باشه. مامانمو معاینه کرد اما چون من خواب بودم گفت فردا میاد منو می بینه. مامانم ازش پرسید می تونه منو بیرونم ببره یا نه که اونم گفت بله که می تونه هوا هم که خیلی خوبه و می تونن منو با کالسکه ببرن هواخوری. بعد هم مامانم بهش گفت تو بیمارستان وقتایی که با شیرش سیر نمی شدم بهم آب قند می دادن خانمه گفت آب قند زیاد خوب نیست و به جاش بهم چای رازیانه بده بهتره.