خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
پویان تنها
آرشیو شده ها
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
خرداد ٩٠
فروردین ٩٠
آبان ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
لینک دوستانمهدی جون و خاله حدیثه گلم
ده اشتباه آزار دهنده در بین وبلاگهای فارسی به قلم مدیر بلاگفا
عرفان پسردایی جون جونی
گلستان بچه ها
علی آقای خاله حدیثه گلم
وبلاگ مشترک علی و مهدی و مامانشون
ماجراهای مزدا جونی و نی نی
آرین باقری (روحش شاد)
خاله میتی و ماهی نازش ایلیا جون
آراز جون و خاله لیلی
کیان و کیارش دوقلوهای شیرین
آرین جون و خاله مریم
ایلیا جون و خاله سمیه ستاره طلایی
هستی خانم خوشگل و خاله نوشین
یونای عزیز و خاله لیلی جون
گل زیبای خاله بهار
خاله افسانه و گل پسرش فالکو
شقایق جون پیازچه بزرگ
سارا جون و خاله ونوشه
آرش وروجک خاله آرزو جون
دیبا جون و پرند جون
مهدیارجون خاله مریم
فاطمه زهرا جون
آندیا جون
پرنیان جون
نارگل جون
دل آرام خاله الهام
آرتا جون و مامانش
کیا جون و پایا جون خاله پریسا
مانا و مانیا جون دوقلوهای شیرین
پرهام نمکی
پرنیان پوپلی و باران کوچولو
ایلیای بلا
شایگان جون و خاله مریم
زهرا خانم ناز
خاله مهسا و ملودی جون
خاله وستا جون و دناچه خانم نازش
فاطمه خانم ناز خاله مریم
نازنین های خاله نیلوفر
بردیا جون شیطونک خاله مرجان
آرین جون و خاله مریم
دنیل دردونه و خاله یاسی مهربون
هیژا جون
ستایش جون و خاله ندا
هیرادجون پسر مردادی
شهراد جون و خاله مرجان
خاله آزاده مهربون آرش وروجک
باران خوش رقص بلا
چهارقلوهای خاله ستاره
یه عسل شیرین شیرین
ساره جون و خاله نسیبه
وندا و هانای خاله گلناز
یه ایلیا جون و یه خاله سمیه دیگه
پگاه جون و پارسا جون
مائده و راضیه و خاله الهه
آرین جون خاله فریبا
پارسا کوچولو که تو راهه
راستین کوچولوی خاله ویدا
آراد جون
کیارش وروجک
کسری جون و بچه های خاله اش
کارن کوچولوی خاله بهار
ارشیا جون خاله هاله
رژین جون و خاله سمیرا
طاها جون
امیررضای خاله سحر
محمد مهدی جون و خاله زینب
نی نی خاله نگار جون
کتابهای صوتی
آوین جون خاله رکسانا
امیرمهدی جون خاله اکرم
مهدیار جون خاله ثمانه
کیهان جون خاله ناهید
هلیا گلی پرنسس مامان و بابا
بهآریا (بهار جون و داداشش آریا جون)
محمد طلا مرد شمشیری خاله زهرا جون
شایان جون خاله حوریه
ویانا جون خاله نینا
محمد مهدی جون و مامان خوبش
وانیا جون و باباش
سام و ننسام و ددسام
یه پویان نمکی و خاله لیلا
خاله الهام جون و جوجه موجه های پرشین بلاگ
خاله حدیث جون و امیرعلی
امیرجون خاله بهار
الینا گلی و مامان خوبش
سارینا خانمی خاله نسرین
گلسا جون خاله مونا
دنیای کسری جون و مامان خوبش
فرشته های کوچولوی خاله سمانه جون
فاطمه جون و سارا جون دوقلوهای ناهمسن
سلین جون خاله ساناز
آیین جون خاله شیرین
مینا جون خاله افسانه
محمدامین و عمه جونش
کی زاد وبلاگ نویس نوزاد
طاها جون و خاله آرزو
آرین جون و خاله فیروزه
علی رضا جون و مامانش
ماکان کوچولوی توراهی خاله مریم
آشپزی رنگین خاله منصوره (یه هنرمند به تمام معنا)
آشپزی خوشمزه عربی
حسام جون خاله لیلا
خاله لیلیان مهربون دختر بابا
موژان ناز خاله مریم
آشپزی ترکی
آرمان جون خاله دریا
کامیارجون خاله فریده
رونیکا جون خاله سمانه
ستایش جون و مامان گلش
الناز جون گل
خاله ستاره و یه عالمه قصه
پریسا جون و پارسا گل خاله آزاده
محمدابراهیم نازنازی
برای این پسرک ناز دعا کنیم
اشکان جون شیطون
روزانه های قیفی و چوبی و مگنوم
رادین دیجیتال و مامان گلش
پویان ناز نازی و خاله مهسا
عمو رحمانی زیباپسند
الهام نازی عروسک مامانش
سروش جون خاله مریم
علی و خاله لی لی
هلن کوچولو و مامانش
روزهای یاسین و خاله زیبا
باران جون عدسک خاله آرام
ارغوان جون مهربون
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
طراح قالب
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
سلام سلام به همه دوستای مهربونی که دلمون یه عالمه براتون تنگ شده.
ما بالاخره بعد از یه سفر یه ماهه به ایران که واقعا به نطرمون خیلی کوتاه اومد برگشتیم به خونمون. مامانی سرور پویان خدا رو شکر عمل کلیه اشون با موفقیت انجام شد و با مراقبتهای باباجون حالشون الحمدالله کاملا خوب شده و تا دو هفته دیگه انشاالله به آلمان میان. ما هم که تو این مدت فقط بین غرب تهران (خونه مامان جون مامان مامانی) و شرق تهران (خونه مامانی سرور مامان باباجون) در رفت و آمد بودیم و طد البته از دست اون ویروس کذایی شایع در شهر هم بی امان نموندیم و هر دومون همون هفته اول مریض شدیم که پسرک صبور و نجیبم زیر سرم رفت ولی خدا رو شکر خیلی زود خوب شد. اما یک هفته آخر رو که باباجون به آلمان برگشته بود من و پویان در هیئت های عزاداری و دنبال دسته بودیم که پویان عاشقش بود. چقدر هم دلمون می خواست دوستان خوبمونو ببینیم که متاسفانه نشد و شرمنده همه شدم به خصوص مژگان جون مامان خوب آندیای شیرین زبون که زحمت ترتیب دادن یه قرار وبلاگی رو دادن و نسترن جون مامان مهربون باران خوشگلم که قول داده بودم حتما ببینمشون.
نمی دونم چرا ولی اینبار ما خیلی وقتمون دست خودمون نبود و بیشترش تو راه خونه دو تا مامان بزرگها طی شد ولی با همه اینها پویان حسابی کیف کرد. محبتهای بی شائبه همه فامیل نثارش می شد و پسرکم تا می تونست ذخیره روزهای تنهایی و غربتمونو برمی داشت. حالا هم روزانه با چندین بار دیدن فیلمها و عکسهایی که از اون ایام گرفتیم خاطراتشو تازه میکنه. فقط با دیدن فیلمها و عکسهای زنجیرزنیهاش تو دسته های عزاداری ازم زنجیرشو می خواد که با خومون نیاوردیم و خونه خاله گذاشتیمش به این امید که انشاالله سالهای آینده هم بتونیم در این مراسم شرکت کنیم.
دایره لغات پویان در این مدت رشد خیلی سریعی داشته و الان کمابیش هر کلمه رو که می شنوه تکرار می کنه مگر اینکه خیلی مشکل باشه. البته گاهی هم فقط آهنگشونو می زنه. هنوز جمله زیاد نمی گه اما با کلمات و اشارات کار خودشو راه می اندازه و منظور خودشو می رسونه.
مثل همیشه عاشق زندایی و دو تا پسرش بود و هست و بیشتر وقتشو با اونا می گذروند. دخترخاله ها و خاله ها هم که دیگه حسابی براش سنگ تموم گذاشتن و زندایی گیلدا و صباجون و علی جونم مثل همیشه از محبتهاشون بی نصیبش نذاشتن. عمو مصطفی هم حسابی باهاش بازی می کرد. عشقش عصای بابابزرگ بود و کلاهاش و خلاصه پسرکم در دریای محبت خونواده غوطه ور بود. از دوستان فقط تونستیم یه روز عصر اونم خیلی بیموقع به دیدار مزدا جون و مامان و بابای خوبش بریم که خواهرم هم همراهیمون کرد تا تشکری از بابای خوب مزدا جون بکنه که با انتشار گزارشی از گلستان بچه ها باعث جذب کمکهای خانمهای خیری از شهریار شده بودن. البته این گزارش با همکاری مامان زهراجون تهیه شده بود که ما هم اینجا ازشون تشکر می کنیم. وای که نی نی شون که هنوز تو شکم مامان فلور بود چه بزرگ شده بود هزار ماشاالله. و ما خیلی متاسفیم که موفق به دیدار دوستای خوب دیگرمون نشدیم.
و بالاخره بعد از یک ماه به خونه برگشتیم. هوا اینجا خیلی سرده و بیرون رفتن کمی سخته اما با این همه پسرک گلم با انعطاف پذیری همیشگیش شرایط حاضرو پذیرفته و خوب خودشو وفق داده و برخلاف انتظار ما خیلی هم بهانه گیری نمی کنه. اما دلمون از همین حالا برای همه تنگه.
دیروز هم تولد باباجون پویان البته به تاریخ اینجا بود وگرنه من و پویان خودمون پریروز کیک و کادوی باباجونو دادیم. اما دیروز عمه نفیسه و عمو مرتضی و سحر و مارتینو برای عصرونه دعوت کردیم اونم بدون خبر به باباجون تا غافلگیر بشه و اونا هم علیرغم خواهش مامان برای نیاوردن کادو شرمندمون کردن و با کادو اومدن. بابا جون اینجا هم تولدتو تبریک می گیم و برات آرزوی بهترینها رو داریم البته در کنار خونواده کوچولومون.
پی نوشت:
الان وبلاگ آرین عزیزو که خوندم یادم اومد بابای مهربون مزداجون هم تولدشون یه روز بعد از باباجون پویانه. یعنی دیروز تلد ایشونم بوده من و پویان این روز قشنگو اول به خود عمو ابی و بعد هم به خاله فلور و مزداجون و نی نی گولو و همینطور به آرین عزیز در بهشت تبریک می گیم و آرزو می کنیم خونواده مهربون و گرمشون همیشه با هم باشند و دلشون شاد باشه.
پی نوشت٢:
ما در ایران کامپیوتر نداشتیم و به همین دلیل جز یکبار در منزل برادر/م دیگه نتونستم به اینترنت وصل بشم.
| Von Moharram |
| Von Moharram |
| Von Moharram |
| Von Moharram |
| Von Moharram |
| Von Moharram |
| Von Moharram |
| Von Moharram |
| Von Moharram |
پيام هاي ديگران ()
link
۱۳۸٧/۱٠/٢٤ - پویان تنها