سلام سلام.  یه سلام بهاری و رنگارنگ به همه خاله های مشغول و گرفتار و بچه های شیطون و بلا.

Host unlimited photos at slide.com for FREE!

این عکس نتیجه یک سرقت هنری از وبلاگ بردیا جون و مامان گلش می باشد و هرگونه کپی برداری از آن کار زشتی است.نیشخند)

اومدیم برای همه دوستا یکی یکی تبریک سال نو و رسیدن بهارو بذاریم دیدیم هزارماشاالله زیادن و ممکنه به همه نرسیم. فکر کردیم  بیایم اینجا و با پویان یه سال قشنگ و پربرکت و پر از شادی و سلامت رو برای همه دوستای خوبمون آرزو کنیم بعد بریم سراغ دوستان تا اگه برسیم بهشون تو خونه های (البته مجازی) خودشون هم آرزوی شادمانی و سلامت براشون بکنیم. امیدواریم تو سال جدید همش خبرای خوب و خوب و شیرین تو وبلاگاتون بخونیم.

ما هم مشغولیم گرچه هوا هنوز خیلی مونده بهاری بشه اما سعی می کنیم دلامونو بهاری کنیم به یاری خدا. چند روزی مامان بزرگ و عموی پویان مهمونمون بودن اما قبلش تونستیم اتاق پویانو یه تغییر دکوراسیون حسابی بدیم. اتاقشو با توجه به اینکه جدیدا به شخصیت کارتونی Pooh (که البته دیکته های مختلفی داره) خیلی علاقه پیدا کرده با همین طرح درست کردم پرده و ملافه تشک و لحاف و بالشش رو براش دوختم و یک کم وسایلشو جابه جا کردم و سبد و پتو و کمی خرت و پرت پو براش خریدم و عیدیشم یه عروسک و یه طبل پو گرفتم اما نرسیدم هنوز پرده اتاق خواب خودمون و اتاق ناهارخوری رو بدوزم ببینم امشب میتونم همت کنم و تمومشون کنم. جمعه که اول عیده و تولد مامان بزرگ پویان هم هست خونواده باباجون (بیست نفر) از عصری برای تولد مامانی و شام شب عید و یکشنبه شب هم دوستامون خونمون دعوتن که بعد از شام هم می ریم یه جشن نوروز با هموطنا که هنوز نمی دونیم برنامه اش به درد بخوره یا نه. می خواستم پویانم نبرم اما یکی از دوستان می گفت بچه اش رو می بره یعنی همه بچه میارن (البته ایرانیاها) امیدوارم بچه ام اذیت نشه وگرنه باید زود بلند شم برگردم بیام خونه. از چهارشنبه هم که خونواده دایی جون عزیز (برادر خودم) میان انشاالله و احتمالا با هم یه سفری این دوروبرا بریم که بعدا گزارششو می نویسیم. امروزم رفتم کلی وسایل برای سفره هفت سینم خریدم که تو قسمت امانات یه فروشگاه دیگه جا گذاشتمش و باباجون گفت که زحمت گرفتنشو می کشه. صبح با پویان رفتیم خونه یه خانم ایرانی یه سر و صورتی صفا دادیم اونم بهم سمنو داد که کلی مشعوف شدم البته خودم تو فریزر داشتم اما این تازه اش یه چیز دیگه است. سبزه ام هم حسابی خوشگل شده.

از پویانمم بگم که حسابی زبونش راه افتاده و کلی حرفای جدید می زنه. فردا هم وقت گرفتم ببرمش یه مهد کودک در قسمت مینی کلوب ثبت نام کنیم تا انشاالله بعد از این هفته ای دو روز روزی دو ساعت ببرمش مهد با بچه های دیگه بازی کنه تا هم از تنهایی در بیاد و هم کمی زبان یاد بگیره.

راستی برادرزاده گلم علی جون که انشاالله تو ایام عید اینجا می بینیمش در عنفوان جوانی گرفتار شده و نامزد کرده نیشخند من و پویان براش (شایدم برای گلناز جون نامزدش) آرزوی صبر و بردباری زبان و بیش از همه آرزوی خوشبختی می کنیم.

همه دوستان گلمون بهاری باشید و همیشه سبز. دوستتون داریم یه عالمههههههههههبغل

راستی ما اینجا شب چهارشنبه سوری نداریم شایدم به قول دوستمون از رو شمع بپریم اقلا زردیمونو بدیم به سرخی این شمعها. از رو آتیش پریدید یاد زردیهای ما هم بکنید حالا شاید یه فالگوش بریم وایسیم اقلا. چشمک