خانم ماما حدود ظهر اومد. منم بیدار بودم. مامانم گفت دلش می خواد هرچه زودتر منو حموم کنه اما خانمه اول باند نافمو عوض کرد و گفت چون هنوز نافم نیفتاده نمی شه حمومم کنن. فقط می تونن با لیف خیس تنمو تمیز کنن. امروز جمعه بود و بابا جون زود اومد خونه. مامانم گفت که خرید داره اما خیلی طولش داد تا حاضر بشه. دیروقت بود گفتن زودی بریم و برگردیم. مامانم منو خوابوند و فکر کرد من سیر شدم و منو برای اولین بار به خرید بردن. اما تو فروشگاه که داشتن با زندایی خرید می کردن من بیدار شدم و چنان داد و هواری راه انداختم که اونا هم هول هولی پول صندوقو دادن و دویدن تو ماشین که مامانی منو شیر بده. برامم چای رازیانه خریدن.