پسرک مهربونم از بچگی و ذاتا بچه آرومیه. پرانرژیه اما خرابکار نیست. بگذریم از بعضی وقتا که به خاطر بچگی موجب اتفاقاتی می شه که خیلی هم طبیعیه اما ذاتا خرابکار نیست. مهربونه و دقیق. گاهی به لجبازی می افته و گریه می کنه و گاهی بدقلقی می کنه اما اصلا بچه نق نقویی نیست به نظر خودم خیلی هم صبوره اینو تو مریضی هاش و گاهی تو شرایط سختی که تو افتادیم نشون داده مثل همون جریان قطار تو هلند که تو پستای قبلی تعریف کردم. به نسبت سنش تمیز و مرتبه ولی به اقتضای سنش اتاقشو به هم می ریزه تو کشوهارو می گرده و تو کمدا سرک می کشه و چیزایی هم بیرون می کشه. کلا بچه خوبیه اما...

گاهی فکر می کنم پویان هیچ تصوری از کار بد نداره و قبح کارها براش نمودار نیست. وقتی میاد صدا می کنه و می گه مامانی بیا ببین همه رو ریختم و می پرسم چیا رو؟ و می گه بیا ببین اینجاس... اولش از صداقتش خوشم میاد اما این بچه باید بدونه این کار بدیه و مامانشو ناراحت می کنه اما نمی دونه... اینجاست که از خودم می پرسم کجای کارم اشتباهه؟
(ما تو خونه برای شکسته شدن یا از بین رفتن سهوی وسیله ای تو خونه هیچوقت خودمون یا همدیگرو سرزنش نمی کنیم چون فکر می کنیم با سرزنش اون وسیله برنمی گرده سرجاش) وقتی هم برای پویان توضیح می دم که کاری رو نباید بکنه و می کنه وقتی می گم به این گلدون شیشه ای دست نزن می اندازی و می شکنیش و آخرش می شکنتش تنبیهش نمی کنم اما گلدون شکسته رو بهش نشون می دم و می گم ببین گلدونو شکستی و حالا باید بریزمش تو سطل آشغال با خونسردی تمام می گه آره دیدمش و راهشو می کشه و میره به خودم می گم کجای کارم اشتباهه؟
وقتی پویان هر شکلات و آبنباتی رو که باز می کنه اول کاغذشو می بره می اندازه تو سطل آشغال و بعد اونو می خوره یا وقتی تو مطب دکتر یا هرجای دیگه که می ریم و با وسایلی که در اختیارش قرار گرفته بازی می کنه و وقت ترک محل با اراده خودش اول وسایلو سرجای اولشون برمی گردونه و بعد راه می افته که بریم خوشحال می شم که بی تاثیر نبوده که همیشه تو مرتب کردن خونه و به خصوص اسباب بازیهاش و اتاقش از خودش کمک گرفتم اما وقتی می بینم می افته به جون کارتن اسباب بازیهاش (به خصوص لگوهاش که هر سری رو تو کارتن خودشون نگه می داریم) یا به جونکتابای خودش یا ما و پاره اشون می کنه از خودم می پرسم بازم اشتباه کردم؟
وقتی برای هرکاری میاد اجازه می گیره و میپرسه اجازه دارم به این دست بزنم اجازه دارم.... به خودم می نازم که این مقوله رو یادش دادم اما وقتی تو فروشگاه باید هی دنبالش بدوم و و تذکر بدم که نباید وسایلو برداره یا تو پارک که می ره سراغ اسباب بازیها و حتی دوچرخه بچه های دیگه یا حتی آدم بزرگا و مصره که باید سوارشون بشه یا مدعیه که این مال خودمه باید خودمو کنکاش کنم ببینم کجای کارم اشتباه بوده.
وقتی به جون لپ تاپم می افته و دگمه هاشو تند و تند در میاره و می ریزه زمین می دونم که کنجکاوی خاصیت بچگیشه و خوشحالم که به کنجکایهاش بها می ده اما وقتی می بینم موقعی که داره راه می ره مخصوصا یه جوری می ره که از رو لپ تاپی که روی زمینه رد بشه یا روش می ایسته و به تذکرای مامان و بابا هم اهمیت نمی ده نمی فهمم که کجای کارم اشتباه بوده.
پویان بچه تمیزیه اگه ذره ای حس کنه آب بینیش داره میاد داد می زنه ماماااااننننننن مماااااااااخخخخخخخخخ یا متتوووووووووووووننننن (دستمال). اما تازگیا یاد گرفته انگشت تو مماخش می کنه و اصلا هم به تذکرام اهمیت نمی ده اما هنوزم می دنه مماخ تمیز نیست و وقتی دستشو از تو بینیش در میاره اینبار نه با داد که با شیطنت می گه: مامان مماخ... دستمال بده.

الگوپذیری در بچه ها به شدت قویه و اکثر ما پدر و مادرا خیلی سعی می کنیم برای پسرکمون الگوی بدی نباشیم حداقل خیلی چیزهارو اگه تو رفتار شخصی خودمونم رعایت نکنیم جلو ی بچه ها با دقت بیشتری رعایت می کنیم اما خب بچه ها از یه سنی که می گذره با گزینه هایی فراتر از پدر و مادر و خونواده آشنا می شن. پویان تازگیها نون و پنیرشو لقمه ای نمی خوره بلکه ترجیح می ده مثل باباش پنیرو رو نون تست درسته بماله و نون درسته رو دستش بگیره و گاز بزنه مدامم تکرار می کنه مثل بابا.. یا کاسه شیر و کورن فلکسشو سر می کشه و می گه مثل لئا (خواهرش) یا تو رستوران نی نوشیدنیشو می اندازه بیرون و با لیوان سر می کشه و می گه مثل اون نی نیه (مثلا یه بچه ای که اون سر رستوران نشسته). جدای از آدما بازیها و اسباب بازیها، کتابا و فیلمها و کارتونها از گزینه های خیلی موثر هستن. خوشبختانه اینجا روی همه اسباب بازیها و کتابها سن مناسب اون وسیله نوشته شده که این موضوع به خصوص در مورد کتاب و بازیهای فکری خیلی مهمه. تو ایرانم جدیدا دیدم که رو بعضی اسباب بازیها البته بیشترم وارداتیها سن مناسب رو می نویسن ولی ظاهرا هنوز خیلی جا نیفتاده مثلا پارسال تابستون پویان یه تفنگ شکاری لیزری هدیه گرفت که مال بالای هجده ساله ها بود. من و خونوادم برای پویان از قبل از به دنیا اومدنش کلی کتاب خریده بودیم. نوزاد که بود رنگهای شاد صفحات کتاب خیلی به هیجان می آوردش و همراهش منم شعراشو براش می خوندم اما به حرکت که افتاد انقدر جاذبه های جدید پیدا کرده بود که کتابو از یاد برده بود. پویان که داشت یکساله می شد یکی از دغدغه هام این بود که چطوری به کتاب علاقمندش کنم و وقتی برای معاینه یکسالگیش رفتیم خانم دکترش یه ساک پارچه ای خوشرنگ و رو بهمون داد که توش یه کتاب بود برای بچه های یکساله و کلی بروشور تبلیغاتی از همون ناشر و خانم دکتر برام توضیح داد که می تونم به جای خوندن کتاب فقط تصاویرو حتی به زبون خودمون و نه آلمانی براش توضیح بدم مهم آشنایی بچه با موضوعات جدید بود و بعدها دیدم که تقریبا موضوع تمام کتابهایی که برای بچه های یک ساله اختصاص داشت یه چیز بود: مزرعه و حیوانات اهلی ه احتمال یکی از دلایل مهربونی آدمای اینجا با حیووناس و این کتاب پویانو عاشق کتاب کرد و هنوزم هست. یه چیز دیگه که پویان خیلی دوست داره شعر و متنهای آهنگینه مخصوصا اگه شاد بخونی براش و وای از بعضی کتابای ایرانی که شعراش فاجعه است از جمله کتاب "حسنی و دره شاپرکها" یا کتاب "اتل متل آلبالو..." البته از حق نگذریم کتابای انتشارات "افق" و "قدیانی" (سری کتابای بنفشه) خیلی خوبن اما متاسفانه رده بندی سنیشون گاهی زیاد جالب نیستن. اردیبهشت ماه از نمایشگاه کتاب یه مجموعه دوازده جلدی کتاب با عنوان "مجموعه افسانه های کهن" براش خریدم از "انتشارات لوح دانش" که قصه های قدیمی مثل "موش دم بریده" و "مهمونای ناخونده" و "کدوقلقله زن" و "چوپان دروغگو" و "خاله سوسکه" و... رو به صورت تماما شعر منتشر کردن که قصه هاش همونه اما تو شعراش حداقل اون قسمتایی که اصل قصه هم به شعر بوده رو به همون شکل اصلی حفظ نکردن و همشو تغییر دادن شاعر اکثرشونم "ونداد فتوتیانه" که شعراش بد نیست اما جذابیت اصل قصه ها رو نداره. راستی کسی متن اصیل قصه های قدیمی از جمله مهمونای ناخوانده رو نداره؟ یادمه خانم عاطفی خیلی قشنگ تعریفشون می کرد.
کتاب رو چون دلم می خواد پویان زبان مادریو خوب بدونه و بلد باشه مجبورم هربار که ایران می رم بعد از کلی زیر و رو کردن کتابای "شهر کتاب" با وسواس چندتایی برای پویان انتخاب کنم که گاهی بعد از خریدش متوجه می شم که براش زوده و باید بذارمش برای بعدها. اما اسباب بازی جز اونایی که هدیه می گیره یا توپ که هرجورش باشه و هرجا باشه براش می گیرم تو ایران نیازی به خرید اسباب بازی نمی بینم و معمولا یه چندتایی هربار با خودم همراه می برم. اما از چیزای دیگه ای که برای زبان فارسیش نیاز دارم فیلم و کارتونه که اونم گاهی فاجعه ایه برای خودش.
یه سری سه یا چهارتایی سی دی شعرای بچگونه برادرم (البته فقط از روی عکس و تیتر روش انتخاب کرده بود) برای پویان خرید به اسم  ترانه های کودکانه نسرین که خدا روز بد بهتون نده راستش اولین بار که گذاشتمش خودمم از باباجون پویان خجالت کشیدم برای آوردن همچین چیزی برای پسرمون. هر چی ترانه لس* آنج*لسی بود رو برداشته بود و رو موزیکشون شعرای مثلا بچگونه گذاشته بود بعضیاشو حتی زحمت عوض کردن شعرشم نکشیده بود به جز چندتا کلمه... مثلا باباجون نازنینم عزیز دلمی تو عزیز دلمی... (با آهنگ تو* عزیز* دل*می من*صو*ر بخونیدش) وای که آدم از اوج ابتذال تو این بازار بلبشوی تولید سی دی در ایران از خودش شرمنده می شه.
یادم بود وقتی ایران بودم شخصیتهای عروسکی "چیه و چرا" خیلی تو بچه ها محبوب بودن سی دی "رنگین کمان" یک خیلی زود پویانو جذب کرد شعراشم شاد بود و دوست داشت فقط آگهیهای بازرگانی وسطش کمی ناراحت کننده بود که اونا هم هم موزیکال بودنو هم درباره محصولات مربوط به بچه ها با همین دید سی دی دوشو خریدم که ای وااااییییی اینبار اسپانسرشون شرکت ا*ل*جی* بود و برنامه مرتب با آگهیهای نامربوط محصولات ا*ل*جی* قطع می شد و شخصیتهای تصنعی و لوس یه کم خنکش کرده بود.
از اینترنت سری "کلاه قرمزی نوروز 88" رو دانلود کردم که بد نبود و گرچه پویان بعضی چیزاشو نمی فهمید اما در کل چیز بدی توش ندیدم رفتم سراغ محصولات دیگر وطنی. من خانم مرضیه برومندو خیلی دوست دارم و همه فیلما و سریالاشو حتی تکراری با اشتیاق نگاه می کنم. "خونه مادربزرگه" آیتم خوبی بود با حیوونای خونگی که پویان خیلی دوست داره و همینطور با یه خاله پیرزن که قهرمان دو تا از دوست داشتنی ترین قصه های مورد علاقه پویانه. (مهمونای ناخونده و کدوقلقله زن). پویان یه مدت یاد گرفته بود تا بهش می گفتیم بالای چشمت ابروه یا گاهی هم تو بازی می گفت برو خونتون (و بعد هم با آموزش باباش) برو خونتون بابات (برو خونه بابات) بعدها چندباری ازش شنیدم کیش بچه کیش می دونستم تو خونه مادربزرگه مخمل یه بار به کلاغه می گه کیش کلاغ بدجنس کیش... اما وقتی با خنده بهم گفت برو گم شو (اینم همون شخصیتا تو همون برنامه می گن) می فهمم که بازم اشتباه کردم اینبار اشتباهمو می دونم اعتماد بی جا به یه کارگردان خوشنام...
رفتم سراغ کارتونای روز و معروف و محبوب البته با دوبله فارسی. "راتاتوی" رو که گذاشتیم شرکت پارس ویدئو که افتخار دوبله این کارتونو دارن اول سی دی که کلی فیلمهای بی ربط به بچه ها تبلیغ کردن و بعد هم یه کلیپ مثلا آموزشی برای والدین گذاشتن که بگن برای بچه ها محصولات مناسب سنشونو باید خرید و توش خونواده ای رو نشون می ده که دارن صحنه های وحشتناک فیلمی رو می بینن و بچه خونواده دچار وحشت می شه... پویان من وقتی این قسمتو دید داشت از وحشت می لرزید. من و پدرش حتی با دیدن سیلی خوردن کسی توسط بچه مخالفیم و نمی ذاریم خشونتو از نزدیک ببینه اونوقت این کمپانی محترم این آگهی رو تو سی دی یه کارتون بچگونه بذاره که مثلا کار فرهنگی کرده باشه. از دوبله ماداگاسکار دو هم هیچی نگم بهتره از بس که لحن و الفاظی که دوبلورا به کار می برن رکیک و فجیعه. من نمی دونم چی شده که تازگیا تو اصحاب سینمای ایران لحن و حرکات لاتی و داش مشدی و به قول معروف "کلاه مخملی" انقدر مد شده. انقدر این تیپ رو تو سریالا و فیلمای سینمایی جدی و کمدی دیدیم که می ترسم این فرهنگ دوباره تو جامعه امون احیا بشه. یادمه چندوقت پیش یه سریالی می داد که اسمش یادم نیست با بازی مهدی هاشمی و شهره لرستانی و گوهر خیراندیش ( بعدا تصحیح شد) که من عاشق بازیشونم با اینکه فیلم مال دوره حاضر بود اما شخصیتهای کلاه مخملی که تو اکثر فیلمای ایرانی الزاما بسیار ساده لوح و گاها احمق (اصلا قصد توهین ندارم به خدا) هم هستن اونم تو تهران پایتخت باعث حیرت همه شده بود اینم یه اشتباه دیگه اعتماد به هنرپیشه های معتبر.
چقدر طولانی شد راستش خیلی دلم پر بود...

راستی کسی لینکی یا سراغی از مجموعه خاله قورباغه داره به منم بگه؟

فرارسیدن ماه برکت رو به همه دوست جونا و خونواده هاشون تبریک می گیم امیدواریم ماهی پرآرامش برای مردممون باشه. سر نماز و دعاهاتون ما رو هم یاد کنید.

 

مامانم یه چادر نماز دارن عین همین چادر. خاله فرشته هروقت می اومد خونه مامان جون با همون چادر نماز می خوند. یه روز پویان تو خونمون جانمازو آورد و گفت مامانی اجازه دارم با جانمازت نماز بخونم؟ گفتم بخون مامانی. چادرو در آورد (آخه پسرم فکر می کنه همه باید وقت نماز چادر سر کنن) گفت اینو سرم کن مثل خاله شهلا بشم نه نه نه شکل خاله شهلا می شم نه شکل خاله فرشته می شم آره شکل خاله فرشته می شم. (البته این عکس چند ماه پیش گرفته شده)

پ.ن.:
از تو وبلاگ مهدی بلا یادم اومد که چهارشنبه تولد یونا جون و پنجشنبه تولد پرنیان بلاچه بود تولدشون به خودشون و مامانای گلشون مبارک باشه. الهی سالهای طولانی زیر سایه الطاف خداوندی زندگی کنن. (مرسی خاله حدیثه گل که همیشه همه رو به موقع یادته ماچ دوستت داریم خیلی زیاد قلب)

پ.ن.:
دیروز چهارم شهریور تولد رژین جون خاله سمیرا بود و فردا ششم شهریور سالروز تولد آندیا جون خاله مژگانه. ما همینجا سه ساله شدن این دو پرنسس نازو از ته دل به خودشون و مامانای گلشون تبریک می گیم و امیدواریم عمری طولانی همراه با خوشبختی و سرافرازی داشته باشن.